unskillful

[ایالات متحده]/ʌnˈskɪl.fəl/
[بریتانیا]/ʌnˈskɪl.fəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌مهارت یا ناتوان؛ دست و پا چلفتی یا ناچیز

عبارات و ترکیب‌ها

unskillful player

بازیکن بی‌مهارت

unskillful attempt

تلاش ناکارآمد

unskillful handling

مدیریت ضعیف

unskillful work

کار ضعیف

unskillful performance

اجرای ضعیف

unskillful driver

راننده بی‌مهارت

unskillful execution

اجرای ناکارآمد

unskillful technique

تکنیک ضعیف

unskillful artist

هنرمند بی‌مهارت

unskillful communication

ارتباط ضعیف

جملات نمونه

his unskillful handling of the situation made it worse.

مدیریت ناشیانه او از این وضعیت، اوضاع را بدتر کرد.

she felt embarrassed by her unskillful attempts at painting.

او به دلیل تلاش های ناکارآمدش در نقاشی احساس شرمندگی کرد.

despite his unskillful technique, he enjoyed playing the guitar.

با وجود تکنیک ناشیانه‌اش، او از نواختن گیتار لذت می‌برد.

her unskillful speech made it hard for the audience to understand.

سخنرانی ناشیانه او باعث شد درک آن برای مخاطبان دشوار باشد.

the unskillful negotiation led to a failed agreement.

مذاکره ناشیانه منجر به توافق شکست خورده شد.

he was unskillful at sports, but he loved to watch them.

او در ورزش‌ها ناشی بود، اما عاشق تماشای آن‌ها بود.

her unskillful cooking resulted in a burnt dinner.

پخت و پز ناشیانه او منجر به سوختن شام شد.

they criticized his unskillful writing style.

آنها از سبک نوشتاری ناشیانه او انتقاد کردند.

his unskillful driving caused several near accidents.

رانندگی ناشیانه او باعث چندین حادثه نزدیک شد.

even with her unskillful attempts, she never gave up.

حتی با وجود تلاش های ناکارآمدش، او هرگز تسلیم نشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید