| شکل سوم شخص مفرد | abreacts |
| صفت یا فعل حال استمراری | abreacting |
| زمان گذشته | abreacted |
| قسمت سوم فعل | abreacted |
abreact from reality
واکنش نشان دادن از روی واقعیت
abreact to pressure
واکنش نشان دادن به فشار
abreact violently
واکنش نشان دادن به صورت خشن
abreact emotionally
واکنش نشان دادن به صورت احساسی
abreact unexpectedly
واکنش نشان دادن به طور غیرمنتظره
abreact negatively
واکنش نشان دادن به صورت منفی
abreact to stimuli
واکنش نشان دادن به محرکها
abreact verbally
واکنش نشان دادن به صورت کلامی
abreact physically
واکنش نشان دادن به صورت فیزیکی
abreact socially
واکنش نشان دادن به صورت اجتماعی
the therapist helped him abreact his childhood trauma.
درمانگر به او کمک کرد تا ضربات کودکی خود را بیرون بریزد.
she needed to abreact her anger before it turned destructive.
او قبل از اینکه مخرب شود، به تخلیه خشم خود نیاز داشت.
writing in a journal can be a way to abreact negative emotions.
نوشتن در یک دفترچه می تواند راهی برای تخلیه احساسات منفی باشد.
he found that exercise helped him abreact stress and anxiety.
او دریافت که ورزش به او کمک کرد تا استرس و اضطراب خود را تخلیه کند.
the painting allowed her to abreact her grief in a creative way.
نقاشی به او اجازه داد تا غم خود را به روشی خلاقانه تخلیه کند.
abreacting his feelings through music was cathartic for him.
تخلیه احساساتش از طریق موسیقی برای او آرامش بخش بود.
sometimes, it's important to abreact your emotions, even if they are uncomfortable.
گاهی اوقات، تخلیه احساسات خود مهم است، حتی اگر ناراحت کننده باشند.
abreacting can be a healthy way to process difficult experiences.
تخلیه می تواند راهی سالم برای پردازش تجربیات دشوار باشد.
she learned to abreact her frustrations in a constructive manner.
او یاد گرفت که ناامیدی های خود را به روشی سازنده تخلیه کند.
abreacting through physical activity can release tension and improve mood.
تخلیه از طریق فعالیت بدنی می تواند تنش را آزاد کند و خلق و خوی را بهبود بخشد.
abreact from reality
واکنش نشان دادن از روی واقعیت
abreact to pressure
واکنش نشان دادن به فشار
abreact violently
واکنش نشان دادن به صورت خشن
abreact emotionally
واکنش نشان دادن به صورت احساسی
abreact unexpectedly
واکنش نشان دادن به طور غیرمنتظره
abreact negatively
واکنش نشان دادن به صورت منفی
abreact to stimuli
واکنش نشان دادن به محرکها
abreact verbally
واکنش نشان دادن به صورت کلامی
abreact physically
واکنش نشان دادن به صورت فیزیکی
abreact socially
واکنش نشان دادن به صورت اجتماعی
the therapist helped him abreact his childhood trauma.
درمانگر به او کمک کرد تا ضربات کودکی خود را بیرون بریزد.
she needed to abreact her anger before it turned destructive.
او قبل از اینکه مخرب شود، به تخلیه خشم خود نیاز داشت.
writing in a journal can be a way to abreact negative emotions.
نوشتن در یک دفترچه می تواند راهی برای تخلیه احساسات منفی باشد.
he found that exercise helped him abreact stress and anxiety.
او دریافت که ورزش به او کمک کرد تا استرس و اضطراب خود را تخلیه کند.
the painting allowed her to abreact her grief in a creative way.
نقاشی به او اجازه داد تا غم خود را به روشی خلاقانه تخلیه کند.
abreacting his feelings through music was cathartic for him.
تخلیه احساساتش از طریق موسیقی برای او آرامش بخش بود.
sometimes, it's important to abreact your emotions, even if they are uncomfortable.
گاهی اوقات، تخلیه احساسات خود مهم است، حتی اگر ناراحت کننده باشند.
abreacting can be a healthy way to process difficult experiences.
تخلیه می تواند راهی سالم برای پردازش تجربیات دشوار باشد.
she learned to abreact her frustrations in a constructive manner.
او یاد گرفت که ناامیدی های خود را به روشی سازنده تخلیه کند.
abreacting through physical activity can release tension and improve mood.
تخلیه از طریق فعالیت بدنی می تواند تنش را آزاد کند و خلق و خوی را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید