abscise a branch
حذف شاخه
to abscise tissue
حذف بافت
abscise the tumor
حذف تومور
the surgeon had to abscise a portion of the infected tissue.
جراح مجبور شد بخشی از بافت آلوده را خارج کند.
the dentist had to abscise a decayed tooth.
دندانپزشک مجبور شد یک دندان پوسیده را خارج کند.
in surgery, it is sometimes necessary to abscise damaged tissue.
در جراحی، گاهی اوقات لازم است بافت آسیب دیده را خارج کرد.
the tree surgeon will abscise any diseased branches.
جراح درخت هر شاخه بیمار را خارج خواهد کرد.
she had to abscise the infected part of her arm.
او مجبور شد قسمت آلوده بازوی خود را خارج کند.
they abscised the unhealthy part of the plant.
آنها قسمت ناسالم گیاه را خارج کردند.
the veterinarian had to abscise a portion of the dog's leg.
دامپزشک مجبور شد بخشی از پای سگ را خارج کند.
a skilled gardener can abscise damaged leaves without harming the plant.
یک باغبان ماهر میتواند بدون آسیب رساندن به گیاه، برگهای آسیبدیده را خارج کند.
abscise a branch
حذف شاخه
to abscise tissue
حذف بافت
abscise the tumor
حذف تومور
the surgeon had to abscise a portion of the infected tissue.
جراح مجبور شد بخشی از بافت آلوده را خارج کند.
the dentist had to abscise a decayed tooth.
دندانپزشک مجبور شد یک دندان پوسیده را خارج کند.
in surgery, it is sometimes necessary to abscise damaged tissue.
در جراحی، گاهی اوقات لازم است بافت آسیب دیده را خارج کرد.
the tree surgeon will abscise any diseased branches.
جراح درخت هر شاخه بیمار را خارج خواهد کرد.
she had to abscise the infected part of her arm.
او مجبور شد قسمت آلوده بازوی خود را خارج کند.
they abscised the unhealthy part of the plant.
آنها قسمت ناسالم گیاه را خارج کردند.
the veterinarian had to abscise a portion of the dog's leg.
دامپزشک مجبور شد بخشی از پای سگ را خارج کند.
a skilled gardener can abscise damaged leaves without harming the plant.
یک باغبان ماهر میتواند بدون آسیب رساندن به گیاه، برگهای آسیبدیده را خارج کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید