affiance

[ایالات متحده]/əˈfɪəns/
[بریتانیا]/əˈfiːəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نامزد کردن، مشغول شدن
n. نامزدی، اعتماد، پیمان
Word Forms
قسمت سوم فعلaffianced
زمان گذشتهaffianced
شکل سوم شخص مفردaffiances
صفت یا فعل حال استمراریaffiancing

عبارات و ترکیب‌ها

break an affiance

شکستن پیمان

formalize an affiance

رسمی کردن پیمان

under an affiance

تحت یک پیمان

جملات نمونه

they were affianced in secret.

آنها مخفیانه نامزد شدند.

their affiance was announced to the public.

نامزدی آنها رسماً به اطلاع عموم رسانده شد.

the couple's affianced was a joyous occasion.

نامزدی زوج جوان یک مناسبت شادابانه بود.

their affiance brought the two families closer together.

نامزدی آنها باعث نزدیک‌تر شدن دو خانواده شد.

the affianced couple planned their wedding with excitement.

زوج نامزد با هیجان ازدواج خود را برنامه‌ریزی کردند.

he broke off the affiance after a disagreement.

پس از یک اختلاف، او نامزدی را لغو کرد.

the affianced pair were inseparable until their wedding day.

زوج نامزد تا روز عروسی از یکدیگر جدا نشدند.

their affiance was a testament to their love.

نامزدی آنها گوازی عشق آنها بود.

the news of their affianced spread through the community like wildfire.

خبر نامزدی آنها مانند یک آتش‌سوزی در جامعه پخش شد.

their affiance was a long time coming after years of courtship.

پس از سال‌ها معاشرت، نامزدی آنها دیر به وقوع پیوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید