| قسمت سوم فعل | apostrophized |
| زمان گذشته | apostrophized |
| شکل سوم شخص مفرد | apostrophizes |
| صفت یا فعل حال استمراری | apostrophizing |
apostrophize a person
تمجید از شخص
apostrophize the moment
تمجید از لحظه
in literature, authors often apostrophize nature to express their feelings.
در ادبیات، نویسندگان اغلب به طبیعت خطاب میکنند تا احساسات خود را بیان کنند.
he tends to apostrophize his childhood memories when he feels nostalgic.
او معمولاً در زمان دلتنگی، خاطرات دوران کودکی خود را خطاب میکند.
during the speech, she apostrophized the struggles of the past generations.
در طول سخنرانی، او به مبارزات نسلهای گذشته خطاب کرد.
in her poem, she apostrophizes love as if it were a living entity.
در شعرش، او عشق را خطاب میکند انگار که یک موجود زنده است.
he would often apostrophize his favorite books, treating them like friends.
او اغلب به کتابهای مورد علاقهاش خطاب میکرد و آنها را مانند دوستانی در نظر میگرفت.
writers sometimes apostrophize their characters to add depth to the narrative.
نویسندگان گاهی اوقات به شخصیتهای خود خطاب میکنند تا به روایت عمق ببخشند.
she apostrophized the stars, wishing for guidance in her life.
او به ستارگان خطاب کرد و برای هدایت در زندگی خود آرزو کرد.
in his speech, he apostrophized freedom, calling it the essence of life.
در سخنرانیاش، او آزادی را خطاب کرد و آن را جوهر زندگی نامید.
many poets apostrophize death, confronting it with their verses.
بسیاری از شاعران مرگ را خطاب میکنند و با اشعار خود با آن روبرو میشوند.
she often apostrophizes her dreams, treating them as if they can hear her.
او اغلب به رویاهایش خطاب میکند و آنها را طوری در نظر میگیرد که انگار میتوانند صدای او را بشنوند.
apostrophize a person
تمجید از شخص
apostrophize the moment
تمجید از لحظه
in literature, authors often apostrophize nature to express their feelings.
در ادبیات، نویسندگان اغلب به طبیعت خطاب میکنند تا احساسات خود را بیان کنند.
he tends to apostrophize his childhood memories when he feels nostalgic.
او معمولاً در زمان دلتنگی، خاطرات دوران کودکی خود را خطاب میکند.
during the speech, she apostrophized the struggles of the past generations.
در طول سخنرانی، او به مبارزات نسلهای گذشته خطاب کرد.
in her poem, she apostrophizes love as if it were a living entity.
در شعرش، او عشق را خطاب میکند انگار که یک موجود زنده است.
he would often apostrophize his favorite books, treating them like friends.
او اغلب به کتابهای مورد علاقهاش خطاب میکرد و آنها را مانند دوستانی در نظر میگرفت.
writers sometimes apostrophize their characters to add depth to the narrative.
نویسندگان گاهی اوقات به شخصیتهای خود خطاب میکنند تا به روایت عمق ببخشند.
she apostrophized the stars, wishing for guidance in her life.
او به ستارگان خطاب کرد و برای هدایت در زندگی خود آرزو کرد.
in his speech, he apostrophized freedom, calling it the essence of life.
در سخنرانیاش، او آزادی را خطاب کرد و آن را جوهر زندگی نامید.
many poets apostrophize death, confronting it with their verses.
بسیاری از شاعران مرگ را خطاب میکنند و با اشعار خود با آن روبرو میشوند.
she often apostrophizes her dreams, treating them as if they can hear her.
او اغلب به رویاهایش خطاب میکند و آنها را طوری در نظر میگیرد که انگار میتوانند صدای او را بشنوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید