apperceive

[ایالات متحده]/əˈpɜːrsiveɪ/
[بریتانیا]/əˈpɝːsɪv/

ترجمه

v. آگاه شدن از یا درک کردن چیزی جدید، به ویژه از طریق شهود یا بینش، بر اساس تجربه قبلی.
vt. درک کردن یا دریافت چیزی جدید، به ویژه از طریق شهود یا بینش، بر اساس تجربه قبلی.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردapperceives
صفت یا فعل حال استمراریapperceiving
زمان گذشتهapperceived
قسمت سوم فعلapperceived

عبارات و ترکیب‌ها

apperceive the situation

درک وضعیت

apperceive someone's intentions

درک قصد و نیت کسی

جملات نمونه

it is important to apperceive the context of the discussion.

درک زمینه بحث بسیار مهم است.

she could apperceive the underlying emotions in his voice.

او می‌توانست احساسات عمیق را در صدای او درک کند.

to truly apperceive art, one must engage with it deeply.

برای درک واقعی هنر، باید عمیقاً با آن درگیر شد.

he struggled to apperceive the complex theory presented in class.

او برای درک نظریه پیچیده ارائه شده در کلاس دچار مشکل شد.

children apperceive the world differently than adults.

کودکان دنیا را متفاوت از بزرگسالان درک می‌کنند.

it takes time to apperceive the nuances of a new language.

مدتی طول می‌کشد تا ظرافت‌های یک زبان جدید را درک کرد.

she was able to apperceive the significance of the event.

او توانست اهمیت رویداد را درک کند.

to apperceive the challenges ahead, one must assess the situation carefully.

برای درک چالش‌های پیش رو، باید وضعیت را با دقت ارزیابی کرد.

he failed to apperceive the consequences of his actions.

او نتوانست عواقب اعمال خود را درک کند.

in order to apperceive the lesson, students must be attentive.

برای درک درس، دانش‌آموزان باید توجه داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید