attuning

[ایالات متحده]/əˈtjuːnɪŋ/
[بریتانیا]/əˈtjuːnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرایند تنظیم یا هماهنگ کردن چیزی با چیزی دیگر؛ به دقت تنظیم کردن (چیزی).

عبارات و ترکیب‌ها

attuning to feedback

تنظیم بر اساس بازخورد

attuning your senses

تنظیم حواس خود

جملات نمونه

attuning to the needs of the team is essential for success.

توجه به نیازهای تیم برای موفقیت ضروری است.

she spent years attuning her skills to the demands of the industry.

او سال‌ها وقت صرف کرد تا مهارت‌های خود را با نیازهای صنعت هماهنگ کند.

attuning your mindset can lead to better outcomes.

تنظیم طرز فکر شما می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

he is attuning his approach to better communicate with clients.

او در حال تنظیم رویکرد خود برای برقراری ارتباط بهتر با مشتریان است.

attuning to the rhythm of the music improved her performance.

هماهنگی با ریتم موسیقی باعث بهبود عملکرد او شد.

attuning to cultural differences is important in global business.

توجه به تفاوت‌های فرهنگی در تجارت جهانی مهم است.

he is attuning his training regimen to enhance his athletic performance.

او در حال تنظیم برنامه تمرینی خود برای افزایش عملکرد ورزشی خود است.

attuning your listening skills can improve relationships.

بهبود مهارت‌های گوش دادن شما می‌تواند روابط را بهبود بخشد.

she found joy in attuning her garden to the changing seasons.

او از هماهنگی باغ خود با تغییر فصل‌ها لذت برد.

attuning to the feedback from peers can foster personal growth.

توجه به بازخورد از همکاران می‌تواند باعث رشد شخصی شود.

attuning our strategies to market trends can enhance our competitiveness.

هماهنگی استراتژی‌های ما با روند بازار می‌تواند رقابت‌پذیری ما را افزایش دهد.

he is attuning his approach to better connect with the audience.

او در حال تنظیم رویکرد خود برای ارتباط بهتر با مخاطب است.

attuning the music to the mood of the event created a wonderful atmosphere.

هماهنگی موسیقی با حال و هوای رویداد فضایی دلپذیر ایجاد کرد.

they are attuning their communication styles to improve collaboration.

آنها در حال تنظیم سبک‌های ارتباطی خود برای بهبود همکاری هستند.

attuning oneself to nature can lead to a more peaceful life.

هماهنگ کردن خود با طبیعت می‌تواند منجر به زندگی آرام‌تر شود.

attuning your body to a new exercise routine takes time and patience.

هماهنگ کردن بدن خود با یک روتین ورزشی جدید زمان و صبر می‌برد.

the therapist focused on attuning her methods to each client's needs.

درمانگر بر هماهنگی روش‌های خود با نیازهای هر مشتری تمرکز کرد.

attuning the lighting in the room can significantly impact the mood.

هماهنگی نورپردازی اتاق می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر حال و هوا داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید