bashes about
به اطراف کوبیدن
bashes someone's car
ماشین کسی را کوبیدن
bashes a drum
درام را کوبیدن
bashes into something
به چیزی برخورد کرد و کوبید
the critic bashes the film for its poor script.
منتقد فیلم را به دلیل فیلمنامه ضعیف آن مورد انتقاد قرار میدهد.
he bashes the ball over the net during the game.
او توپ را در طول بازی از روی شبکه میفرستد.
the politician bashes his opponents in the debate.
سیاستمدت در مناظره حریفان خود را مورد انتقاد قرار میدهد.
she bashes the keyboard when typing her report.
او هنگام تایپ گزارش خود صفحه کلید را مورد ضرب و شتم قرار میدهد.
the coach bashes the team's performance after the loss.
مربی پس از شکست عملکرد تیم را مورد انتقاد قرار میدهد.
he often bashes the government for its policies.
او اغلب دولت را به دلیل سیاستهایش مورد انتقاد قرار میدهد.
the comedian bashes everyday life in his routine.
کمدین در برنامه خود زندگی روزمره را مورد انتقاد قرار میدهد.
she bashes the dough to make bread.
او خمیر را برای درست کردن نان میکوبد.
the kids bash the piñata at the party.
کودکان در مهمانی درِ آویز را میکوبند.
he bashes the idea, claiming it's impractical.
او این ایده را مورد انتقاد قرار میدهد و ادعا میکند که غیرعملی است.
bashes about
به اطراف کوبیدن
bashes someone's car
ماشین کسی را کوبیدن
bashes a drum
درام را کوبیدن
bashes into something
به چیزی برخورد کرد و کوبید
the critic bashes the film for its poor script.
منتقد فیلم را به دلیل فیلمنامه ضعیف آن مورد انتقاد قرار میدهد.
he bashes the ball over the net during the game.
او توپ را در طول بازی از روی شبکه میفرستد.
the politician bashes his opponents in the debate.
سیاستمدت در مناظره حریفان خود را مورد انتقاد قرار میدهد.
she bashes the keyboard when typing her report.
او هنگام تایپ گزارش خود صفحه کلید را مورد ضرب و شتم قرار میدهد.
the coach bashes the team's performance after the loss.
مربی پس از شکست عملکرد تیم را مورد انتقاد قرار میدهد.
he often bashes the government for its policies.
او اغلب دولت را به دلیل سیاستهایش مورد انتقاد قرار میدهد.
the comedian bashes everyday life in his routine.
کمدین در برنامه خود زندگی روزمره را مورد انتقاد قرار میدهد.
she bashes the dough to make bread.
او خمیر را برای درست کردن نان میکوبد.
the kids bash the piñata at the party.
کودکان در مهمانی درِ آویز را میکوبند.
he bashes the idea, claiming it's impractical.
او این ایده را مورد انتقاد قرار میدهد و ادعا میکند که غیرعملی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید