behests

[ایالات متحده]/ˈbiːhɛsts/
[بریتانیا]/bēˈhɛsts/

ترجمه

n.plural noun، دستورات یا درخواست‌هایی که توسط شخصی در مقام قدرت صادر می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

obeys one's behests

اطاعت از دستورات

defy all behests

تکذیب همه دستورات

undertake her behests

انجام دستورات او

disregard all behests

نادیده گرفتن همه دستورات

جملات نمونه

he acted at the behest of his supervisor.

او به دستور ناظر خود عمل کرد.

she completed the project at the behest of the board.

او پروژه را به دستور هیئت مدیره تکمیل کرد.

the changes were made at the behest of the community.

تغییرات به دستور جامعه انجام شد.

he wrote the report at the behest of his manager.

او گزارش را به دستور مدیر خود نوشت.

they organized the event at the behest of the mayor.

آنها رویداد را به دستور شهردار سازماندهی کردند.

she volunteered at the behest of her friend.

او به دستور دوست خود داوطلب شد.

the changes were implemented at the behest of the customers.

تغییرات به دستور مشتریان اجرا شد.

he made the call at the behest of his colleague.

او با دستور همکارش تصمیم گرفت.

the committee acted at the behest of the president.

کمیته به دستور رئیس جمهور عمل کرد.

she accepted the role at the behest of the director.

او سمت را به دستور مدیر پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید