benched

[ایالات متحده]/bɛntʃt/
[بریتانیا]/bɛndʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نشستن بر روی نیمکت؛ قرار دادن کسی بر روی نیمکت به عنوان جایگزین در یک ورزش
adj. شکل گرفته مانند یک پله یا لبه؛ تند

عبارات و ترکیب‌ها

benched player

بازیکن نیمکت نشین

get benched

نیمکت نشین شدن

benching someone

نیمکت کردن کسی

benchwarmer

نیمکت نشین

benched for good

به طور دائم نیمکت نشین

bench the project

متوقف کردن پروژه

benched and replaced

نیمکت نشین و جایگزین شده

جملات نمونه

after his injury, he was benched for the rest of the season.

پس از مصدومیت، او برای بقیه فصل نیمکت نشین شد.

she was benched during the game due to poor performance.

به دلیل عملکرد ضعیف، او در طول بازی نیمکت نشین شد.

the coach decided to bench the star player for disciplinary reasons.

به دلیل مسائل انضباطی، مربی تصمیم گرفت بازیکن ستاره را نیمکت کند.

he felt frustrated after being benched for the entire match.

او بعد از نیمکت نشینی در کل مسابقه احساس ناامیدی کرد.

being benched can motivate players to improve their skills.

نیمکت نشینی می تواند بازیکنان را به بهبود مهارت هایشان ترغیب کند.

the young player was benched to give him time to develop.

بازیکن جوان به او فرصت رشد داد نیمکت نشین شد.

after a few mistakes, he found himself benched by the coach.

پس از چند اشتباه، متوجه شد که مربی او را نیمکت کرده است.

the team struggled after their best player was benched.

بعد از نیمکت نشینی بهترین بازیکن، تیم دچار مشکل شد.

she was benched for the playoffs, which was a tough decision.

او برای پلی آف نیمکت نشین شد که تصمیم سختی بود.

he learned a valuable lesson after being benched unexpectedly.

او بعد از نیمکت نشینی غیرمنتظره، درس ارزشمندی آموخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید