benching

[ایالات متحده]/ˈbɛnʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɛnchɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند شکل‌دهی فلز با استفاده از انبر؛ نوعی معدن‌کاری که شامل ایجاد پله‌ها یا تراس‌ها در زمین است؛ روشی برای حفاری با کندن پله‌ها یا تراس‌ها
v. ایجاد یک سری پله‌ها یا تراس‌ها؛ فراهم کردن یک نیمکت برای نشستن برای کسی

عبارات و ترکیب‌ها

benching someone

نیمکت کردن کسی

bench press

پرس سینه

on the bench

روی نیمکت

benching performance

عملکرد نیمکت

benchwarmer

نیمکت نشین

جملات نمونه

he is benching more than he ever has before.

او بیشتر از همیشه وزنه می‌زند.

benching requires proper form to avoid injury.

برای جلوگیری از آسیب، بنچینگ به فرم مناسب نیاز دارد.

she enjoys benching with her friends at the gym.

او از بنچینگ با دوستانش در باشگاه لذت می‌برد.

they set a new record for benching at the competition.

آنها رکورد جدیدی در بنچینگ در مسابقه ثبت کردند.

he feels stronger every time he increases his benching weight.

هر بار که وزن بنچینگ خود را افزایش می‌دهد، احساس قوی‌تری می‌کند.

benching is a key exercise for building upper body strength.

بنچینگ یک تمرین کلیدی برای افزایش قدرت قسمت بالایی بدن است.

she prefers benching over other weightlifting exercises.

او ترجیح می‌دهد به جای سایر تمرینات وزنه‌برداری، بنچینگ کند.

proper warm-up is essential before benching.

گرم کردن مناسب قبل از بنچینگ ضروری است.

he often shares tips on benching techniques online.

او اغلب نکات مربوط به تکنیک‌های بنچینگ را به صورت آنلاین به اشتراک می‌گذارد.

her goal is to improve her benching form this year.

هدف او بهبود فرم بنچینگ خود امسال است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید