blags

[ایالات متحده]/blæg/
[بریتانیا]/blahg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با چاپلوسی یا فریب به دست آوردن.

عبارات و ترکیب‌ها

blag a freebie

گرفتن یک هدیه رایگان

pull a blag

یک فریب انجام دادن

have a blag

یک فریب داشتن

جملات نمونه

he tried to blag his way into the exclusive party.

او سعی کرد با فریب وارد مهمانی انحصاری شود.

she managed to blag a free meal at the restaurant.

او موفق شد یک وعده غذای رایگان در رستوران به دست آورد.

it's not easy to blag your way out of trouble.

بیرون رفتن از درگیری با فریب آسان نیست.

he loves to blag about his achievements.

او عاشق صحبت کردن در مورد دستاوردهای خود با فریب است.

they tried to blag a discount at the shop.

آنها سعی کردند با فریب تخفیف بگیرند.

she can always blag a ride from her friends.

او همیشه می تواند با فریب از دوستانش سواری بگیرد.

he managed to blag his way into a vip section.

او موفق شد با فریب وارد بخش ویژه شود.

it's not right to blag someone else's work.

فریب دادن کار دیگران درست نیست.

they tried to blag their way through the interview.

آنها سعی کردند با فریب از مصاحبه عبور کنند.

he always finds a way to blag free stuff.

او همیشه راهی برای به دست آوردن وسایل رایگان با فریب پیدا می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید