blessedness

[ایالات متحده]/ˈblɛstɪd.nəs/
[بریتانیا]/ˈblɛstɪdnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت خوشحال و خوشبخت بودن؛ خوشبختی؛ لطف یا برکت الهی.

عبارات و ترکیب‌ها

blessedness in simplicity

سادگی در خوشبختی

جملات نمونه

the blessedness of friendship is truly invaluable.

روشنایی دوستی حقیقتاً بسیار ارزشمند است.

she felt a deep sense of blessedness during the ceremony.

او در طول مراسم احساس عمیقی از برکت کرد.

finding peace can lead to a state of blessedness.

یافتن آرامش می تواند منجر به حالتی از برکت شود.

the blessedness of nature surrounds us every day.

برکت طبیعت هر روز ما را احاطه کرده است.

his gratitude enhanced his sense of blessedness.

قدردانی او حس برکت او را افزایش داد.

in moments of reflection, she experienced pure blessedness.

در لحظاتی از تفکر، او برکت خالص را تجربه کرد.

the blessedness of family gatherings warms the heart.

برکت گردهمایی های خانوادگی دل را گرم می کند.

he spoke about the blessedness of giving to others.

او در مورد برکت بخشیدن به دیگران صحبت کرد.

through meditation, she discovered a profound blessedness.

از طریق مراقبه، او برکتی عمیق کشف کرد.

the blessedness of love can transform lives.

برکت عشق می تواند زندگی ها را متحول کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید