blindfold

[ایالات متحده]/'blaɪn(d)fəʊld/
[بریتانیا]/'blaɪndfold/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چشم‌ها را با پارچه پوشاندن؛
n. بانداژی برای پوشاندن چشم‌ها؛
adj. دارای چشم‌های پوشیده.

عبارات و ترکیب‌ها

remove the blindfold

برداشتن باند

جملات نمونه

the reporter was driven blindfold to meet the gangster.

گزارشگر با چشم‌بند به دیدار با گانگستر برده شد.

The blindfolded figure with scales is an allegory of justice.

تصویر کراواتی با چشمان بسته و ترازوها، تمثیلی از عدالت است.

The men blindfolded them quickly.

مردان آنها را به سرعت چشم‌بند کردند.

The prisoner wore a blindfold when he was executed.

زندانی هنگام اعدام چشم‌بند داشت.

They were each blindfolded with big red handkerchiefs.

هر کدام با دستمال‌های قرمز بزرگ چشم‌بند شدند.

The kidnaper blindfolded her, but she still can recognize his voice.

رباینده او را چشم‌بند کرد، اما هنوز هم می‌تواند صدای او را تشخیص دهد.

The city of profusion resembles a gyral magic square, rotational dream and temptation, blindfold letting a person is blurred.

شهر فراوانی شبیه یک مربع جادویی چرخشی، رویای چرخشی و وسوسه است، چشم‌بند باعث می‌شود فرد محو شود.

She walks on a blindfold travel and too late's apopemptic emotion, she dislikes cloudy sky indeed hate raining, blue air always makes her asphyxia.

او در یک سفر با چشم‌بند قدم می‌گذارد و احساس ناگهانی او بسیار دیر است، او از آسمان ابری واقعاً از باران متنفر است، هوای آبی همیشه باعث خفگی او می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید