blissfulness

[ایالات متحده]/blɪs.fəl.nəs/
[بریتانیا]/blis.fəl.nis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت شادی و خوشحالی شدید؛ رضایت کامل.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

experience blissfulness

احساس بهایشی

radiating blissfulness

تابش بهایشی

cultivate blissfulness

پرورش بهایشی

wrapped in blissfulness

در بهایشی پوشیده شده

جملات نمونه

she found blissfulness in the simple moments of life.

او خوشبختی را در لحظات ساده زندگی یافت.

the blissfulness of the sunset took her breath away.

خوشبختی غروب خورشید او را به حیرت آورد.

they experienced blissfulness during their vacation.

آنها در طول تعطیلات خود خوشبختی را تجربه کردند.

his smile radiated blissfulness and joy.

لبخند او خوشبختی و شادی را به اطراف پراگند کرد.

in the garden, she felt a sense of blissfulness.

در باغ، او احساس خوشبختی کرد.

the music brought a feeling of blissfulness to the crowd.

موسیقی احساس خوشبختی را به جمعیت القا کرد.

they shared a moment of blissfulness under the stars.

آنها لحظه‌ای از خوشبختی را زیر نور ستارگان به اشتراک گذاشتند.

her heart was filled with blissfulness as she danced.

قلب او در حالی که می‌رقصید با خوشبختی پر شد.

finding joy in small things is the key to blissfulness.

پیدا کردن شادی در چیزهای کوچک کلید خوشبختی است.

blissfulness can often be found in nature.

خوشبختی اغلب در طبیعت یافت می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید