blub

[ایالات متحده]/blʌb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. گریه کردن
n. حبابی از هوا
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریblubbing
قسمت سوم فعلblubbed
شکل سوم شخص مفردblubs
زمان گذشتهblubbed
جمعblubs

جملات نمونه

You may wonder: What is a light blub?

شاید از خود بپرسید: یک لامپ چیست؟

ACBC company is a large-scale enterprise group taking color picture tube blub and color display tube blub as main fact.

شرکت ACBC یک گروه بزرگ تجاری است که تولید لوله تصویر رنگی و لوله نمایش رنگی را به عنوان فعالیت اصلی خود دارد.

She started to blub uncontrollably after watching the sad movie.

او پس از تماشای فیلم غم انگیز، به طور غیرقابل کنترلی شروع به گریه کرد.

The child began to blub loudly when he dropped his ice cream.

وقتی بستنی‌اش را انداخت، کودک با صدای بلند شروع به گریه کرد.

He tried to hide his blubbing face with his hands.

او سعی کرد با دستانش صورت گریه‌کنانش را پنهان کند.

The blubbing sound of the baby kept the parents awake all night.

صدای گریه نوزاد باعث شد والدین تمام شب بیدار بمانند.

She couldn't help but blub when she received the touching letter from her friend.

وقتی نامه دلنشین را از دوستش دریافت کرد، نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد.

The blubbing puppy looked up at its owner with big, sad eyes.

سگ پ Upply که گریه می‌کرد، با چشمان بزرگ و غمگین به صاحبش نگاه کرد.

The blubbing child was comforted by his mother's warm embrace.

کودک گریه‌کنان توسط آغوش گرم مادرش آرام شد.

The blubbing woman wiped away her tears and tried to compose herself.

زن گریه‌کنان اشک‌هایش را پاک کرد و سعی کرد خود را کنترل کند.

He blubbed out an apology for his mistake.

او به خاطر اشتباهش عذرخواهی کرد.

The blubbing student was consoled by his classmates after failing the exam.

دانش آموز گریه‌کنان پس از شکست در امتحان توسط همکلاسی‌هایش آرام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید