bludgeons

[ایالات متحده]/ˈblʌdʒənz/
[بریتانیا]/ˈblʌdʒənˌz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مکرر به کسی با یک شیء کند ضربه زدن، که اغلب باعث آسیب جدی می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

bludgeons into submission

تحمل را به زانو درآوردن

bludgeons their opponents

حریفان خود را به زانو درآوردن

bludgeons with words

با کلمات به زانو درآوردن

bludgeons with facts

با حقایق به زانو درآوردن

جملات نمونه

the detective bludgeons the suspect with questions.

مامور پلیس مظنون را با سوالاتش مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد.

he bludgeons his way through the crowd.

او با زور از میان جمعیت عبور می‌کند.

the politician bludgeons his opponents with harsh criticism.

سیاستمدار با انتقادات تند، مخالفان خود را مورد حمله قرار می‌دهد.

she bludgeons the idea into her team's mind.

او این ایده را به ذهن تیم خود القا می‌کند.

the coach bludgeons the players into shape.

مربی بازیکنان را به فرم می‌رساند.

the writer bludgeons the plot with unnecessary details.

نویسنده طرح را با جزئیات غیرضروری پر می‌کند.

he bludgeons the ball into the net.

او توپ را به درون دروازه می‌کوبد.

they bludgeon each other during the argument.

آنها در طول بحث به یکدیگر حمله می‌کنند.

the critic bludgeons the film with negative reviews.

منتقد فیلم را با نظرات منفی مورد حمله قرار می‌دهد.

she bludgeons her way to the front of the line.

او با زور به جلوی صف می‌رسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید