bonehead

[ایالات متحده]/bəʊnˌhed/
[بریتانیا]/boʊnˈhɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص احمق یا بی‌خود.; یک دیوانه یا احمق.
Word Forms
جمعboneheads

عبارات و ترکیب‌ها

bonehead move

حرکت احمقانه

bonehead mistake

اشتباه احمقانه

real bonehead

احمق واقعی

bonehead idea

ایده احمقانه

bonehead comment

نظری احمقانه

total bonehead

کاملاً احمقانه

bonehead behavior

رفتار احمقانه

bonehead operation

عملیات احمقانه

avoid bonehead decisions

از تصمیمات احمقانه اجتناج کنید

جملات نمونه

don't be such a bonehead and listen to my advice.

اینقدر احمق نباشید و به نصیحت من گوش کنید.

he called himself a bonehead for forgetting her birthday.

او به خاطر فراموش کردن تولدش خود را احمق خطاب کرد.

sometimes i feel like a bonehead for making silly mistakes.

گاهی اوقات احساس می‌کنم به خاطر مرتکب شدن اشتباهات احمقانه، احمق هستم.

she felt like a bonehead after tripping over her own feet.

او بعد از زمین خوردن، احساس کرد که احمق است.

my friend is such a bonehead when it comes to directions.

دوست من در مورد جهت‌ها خیلی احمق است.

he made a bonehead move by not studying for the exam.

او با درس نخواندن برای امتحان، یک حرکت احمقانه انجام داد.

don't be a bonehead; think before you act.

احمق نباشید؛ قبل از عمل فکر کنید.

she realized she was a bonehead for not asking for help.

او متوجه شد که به خاطر درخواست کمک کردن احمق بوده است.

calling him a bonehead was just a joke between friends.

احمق خطاب کردن او فقط یک شوخی بین دوستان بود.

being a bonehead sometimes can lead to funny stories.

گاهی اوقات احمق بودن می‌تواند منجر به داستان‌های خنده‌دار شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید