boniness

[ایالات متحده]/ˈbəʊnɪnəs/
[بریتانیا]/boʊˈnɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت لاغر بودن؛ لاغری یا نازکی به دلیل وجود اسکلت بارز؛ وضعیت لاغری و ضعیفی شدید، اغلب به عنوان نتیجه بیماری یا گرسنگی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

her exaggerated boniness

اندام استخوانی اغراق‌آمیز او

جملات نمونه

the boniness of the fish made it difficult to eat.

استخوان‌دار بودن ماهی باعث می‌شد خوردن آن دشوار باشد.

her boniness was a result of her strict diet.

استخوان‌دار بودن او نتیجه رژیم غذایی سخت‌گیرانه‌اش بود.

he complained about the boniness of the steak.

او در مورد استخوان‌دار بودن استیک شکایت کرد.

the doctor noted his boniness during the check-up.

دکتر در طول معاینه به استخوان‌دار بودن او اشاره کرد.

boniness can sometimes indicate health issues.

استخوان‌دار بودن گاهی اوقات می‌تواند نشان‌دهنده مشکلات سلامتی باشد.

she found the boniness of the chicken unappealing.

او استخوان‌دار بودن مرغ را غیر جذاب یافت.

the artist captured the boniness of the model beautifully.

هنرمند به زیبایی استخوان‌دار بودن مدل را به تصویر کشید.

his boniness made him look older than he was.

استخوان‌دار بودن او باعث می‌شد از آنچه بود پیرتر به نظر برسد.

she tried to gain weight to reduce her boniness.

او سعی کرد وزنی اضافه کند تا استخوان‌دار بودنش را کاهش دهد.

the boniness of the dog raised concerns for its health.

استخوان‌دار بودن سگ باعث نگرانی در مورد سلامتی آن شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید