boxlike

[ایالات متحده]/ˈbɒkslaɪk/
[بریتانیا]/ˈbɑːkslaɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.Resembling a box in shape or appearance.

عبارات و ترکیب‌ها

boxlike shape

شکل جعبه‌ای

boxlike form

فرم جعبه‌ای

boxlike design

طراحی جعبه‌ای

boxlike structure

ساختار جعبه‌ای

boxlike container

ظرف جعبه‌ای

boxlike room

اتاق جعبه‌ای

boxlike building

ساختمان جعبه‌ای

boxlike package

بسته‌بندی جعبه‌ای

boxlike display

نمایش جعبه‌ای

boxlike view

نمای جعبه‌ای

جملات نمونه

the room had a boxlike shape that made it feel cramped.

اتاق شکل جعبه‌ای داشت که باعث می‌شد احساس خفقان کند.

she packed her clothes in a boxlike suitcase for the trip.

او لباس‌هایش را در یک چمدان جعبه‌ای برای سفر بست.

the new building features a boxlike design that stands out.

ساختمان جدید دارای طراحی جعبه‌ای است که متمایز است.

his boxlike car was perfect for city driving.

ماشین جعبه‌ای او برای رانندگی در شهر عالی بود.

the artist created a boxlike sculpture from recycled materials.

هنرمند یک مجسمه جعبه‌ای از مواد بازیافتی ساخت.

they chose a boxlike layout for the new office space.

آنها یک طرح جعبه‌ای را برای فضای دفتر جدید انتخاب کردند.

the storage unit was boxlike, making it easy to stack items.

واحد ذخیره‌سازی جعبه‌ای بود و باعث می‌شد به راحتی بتوان وسایل را روی هم قرار داد.

the boxlike structure of the building was designed for efficiency.

ساختار جعبه‌ای ساختمان برای افزایش کارایی طراحی شده بود.

he admired the boxlike design of the modern furniture.

او به طراحی جعبه‌ای مبلمان مدرن علاقه داشت.

the children built a boxlike fort in the living room.

کودکان یک قلعه جعبه‌ای در اتاق نشیمن ساختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید