| جمع | brawninesses |
brawniness required
نیاز به قدرت بدنی
show brawniness
نشان دادن قدرت بدنی
lacks brawniness
فاقد قدرت بدنی
pure brawniness
قدرت بدنی خالص
of brawniness
از قدرت بدنی
and brawniness
و قدرت بدنی
brawniness matters
قدرت بدنی مهم است
display brawniness
به نمایش گذاشتن قدرت بدنی
brawniness fades
قدرت بدنی محو می شود
excess brawniness
قدرت بدنی بیش از حد
his brawniness impressed everyone at the gym.
ظاهر قوی او همه را در باشگاه تحت تاثیر قرار داد.
she admired his brawniness as he lifted weights effortlessly.
او با دیدن اینکه او به راحتی وزنه میزد، از قدرت بدنیاش تحسین کرد.
brawniness is often associated with strength and stamina.
ظاهر قوی اغلب با قدرت و استقامت مرتبط است.
the athlete's brawniness gave him an advantage in the competition.
ظاهر قوی ورزشکار به او در مسابقه برتری داد.
despite his brawniness, he was surprisingly agile.
با وجود ظاهر قویاش، او به طرز شگفتآوری چابک بود.
many people believe that brawniness is essential for success in sports.
بسیاری از مردم معتقدند که ظاهر قوی برای موفقیت در ورزشها ضروری است.
his brawniness made him a popular choice for action movie roles.
ظاهر قوی او باعث شد که برای نقشهای فیلمهای اکشن انتخاب محبوبی باشد.
she was not just about brawniness; she was also very intelligent.
او فقط به خاطر ظاهر قوی نبود؛ او همچنین بسیار باهوش بود.
building brawniness requires dedication and hard work.
ساختن ظاهر قوی نیاز به تعهد و تلاش دارد.
his brawniness was a result of years of disciplined training.
ظاهر قوی او نتیجه سالها آموزش منظم بود.
brawniness required
نیاز به قدرت بدنی
show brawniness
نشان دادن قدرت بدنی
lacks brawniness
فاقد قدرت بدنی
pure brawniness
قدرت بدنی خالص
of brawniness
از قدرت بدنی
and brawniness
و قدرت بدنی
brawniness matters
قدرت بدنی مهم است
display brawniness
به نمایش گذاشتن قدرت بدنی
brawniness fades
قدرت بدنی محو می شود
excess brawniness
قدرت بدنی بیش از حد
his brawniness impressed everyone at the gym.
ظاهر قوی او همه را در باشگاه تحت تاثیر قرار داد.
she admired his brawniness as he lifted weights effortlessly.
او با دیدن اینکه او به راحتی وزنه میزد، از قدرت بدنیاش تحسین کرد.
brawniness is often associated with strength and stamina.
ظاهر قوی اغلب با قدرت و استقامت مرتبط است.
the athlete's brawniness gave him an advantage in the competition.
ظاهر قوی ورزشکار به او در مسابقه برتری داد.
despite his brawniness, he was surprisingly agile.
با وجود ظاهر قویاش، او به طرز شگفتآوری چابک بود.
many people believe that brawniness is essential for success in sports.
بسیاری از مردم معتقدند که ظاهر قوی برای موفقیت در ورزشها ضروری است.
his brawniness made him a popular choice for action movie roles.
ظاهر قوی او باعث شد که برای نقشهای فیلمهای اکشن انتخاب محبوبی باشد.
she was not just about brawniness; she was also very intelligent.
او فقط به خاطر ظاهر قوی نبود؛ او همچنین بسیار باهوش بود.
building brawniness requires dedication and hard work.
ساختن ظاهر قوی نیاز به تعهد و تلاش دارد.
his brawniness was a result of years of disciplined training.
ظاهر قوی او نتیجه سالها آموزش منظم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید