brawniness

[ایالات متحده]/brɔːnɪnəs/
[بریتانیا]/braunˈɪnɪs/

ترجمه

n. کیفیت قوی و عضلانی بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

brawniness required

نیاز به قدرت بدنی

show brawniness

نشان دادن قدرت بدنی

lacks brawniness

فاقد قدرت بدنی

pure brawniness

قدرت بدنی خالص

of brawniness

از قدرت بدنی

and brawniness

و قدرت بدنی

brawniness matters

قدرت بدنی مهم است

display brawniness

به نمایش گذاشتن قدرت بدنی

brawniness fades

قدرت بدنی محو می شود

excess brawniness

قدرت بدنی بیش از حد

جملات نمونه

his brawniness impressed everyone at the gym.

ظاهر قوی او همه را در باشگاه تحت تاثیر قرار داد.

she admired his brawniness as he lifted weights effortlessly.

او با دیدن اینکه او به راحتی وزنه می‌زد، از قدرت بدنی‌اش تحسین کرد.

brawniness is often associated with strength and stamina.

ظاهر قوی اغلب با قدرت و استقامت مرتبط است.

the athlete's brawniness gave him an advantage in the competition.

ظاهر قوی ورزشکار به او در مسابقه برتری داد.

despite his brawniness, he was surprisingly agile.

با وجود ظاهر قوی‌اش، او به طرز شگفت‌آوری چابک بود.

many people believe that brawniness is essential for success in sports.

بسیاری از مردم معتقدند که ظاهر قوی برای موفقیت در ورزش‌ها ضروری است.

his brawniness made him a popular choice for action movie roles.

ظاهر قوی او باعث شد که برای نقش‌های فیلم‌های اکشن انتخاب محبوبی باشد.

she was not just about brawniness; she was also very intelligent.

او فقط به خاطر ظاهر قوی نبود؛ او همچنین بسیار باهوش بود.

building brawniness requires dedication and hard work.

ساختن ظاهر قوی نیاز به تعهد و تلاش دارد.

his brawniness was a result of years of disciplined training.

ظاهر قوی او نتیجه سال‌ها آموزش منظم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید