breakaways

[ایالات متحده]/'breɪkəweɪ/
[بریتانیا]/'brekə'we/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جدا یا جدا شده
n. شخصی که از رابطه اصلی خود جدا شده است

عبارات و ترکیب‌ها

breakaway group

گروه جدا شده

breakaway faction

گروه جدا شده

جملات نمونه

rock was a breakaway from pop.

راک یک جدایی از موسیقی پاپ بود.

a group of breakaway political reformers.

گروهی از اصلاح‌طلبان سیاسی جداشده.

This dispute led to the formation of a new breakaway group.

این اختلاف منجر به تشکیل یک گروه جداشده جدید شد.

They have agreed to recognize the breakaway republic’s independence.

آنها با استقلال جمهوری جداشده موافقت کرده‌اند.

The team made a breakaway in the final minutes of the game.

تیم در دقایق پایانی بازی یک جدایی ایجاد کرد.

The breakaway group formed their own company.

گروه جداشده شرکت خود را تاسیس کرد.

The breakaway province declared independence from the country.

استان جداشده استقلال خود را از کشور اعلام کرد.

The breakaway faction split from the main political party.

گروه جداشده از حزب سیاسی اصلی جدا شد.

The breakaway cyclist quickly gained a lead in the race.

دوچرخه‌سوار جداشده به سرعت در مسابقه از حریفان پیشی گرفت.

The breakaway hit song became an instant hit.

قطعه موسیقی جداشده به سرعت به یک ترانه موفق تبدیل شد.

The breakaway company introduced innovative products to the market.

شرکت جداشده محصولات نوآورانه را به بازار عرضه کرد.

The breakaway region developed its own unique culture.

منطقه جداشده فرهنگ منحصر به فرد خود را توسعه داد.

The breakaway movement gained momentum among the youth.

جنبش جداشده در میان جوانان قدرت گرفت.

The breakaway decision was met with mixed reactions.

تصمیم جداشده با واکنش‌های متفاوت روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید