brimful

[ایالات متحده]/'brɪmfʊl/
[بریتانیا]/ˈbrɪmˈfʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لبریز; پر به حدی که سرریز شود

جملات نمونه

a jug brimful of custard.

یک دسته کاسه‌نماي پر از کرم

Young people are always brimful of new ideas and hope.

جوانان همیشه پر از ایده ها و امیدهای جدید هستند.

Her eyes were brimful of tears.

چشمانش پر از اشک بود.

The cup was brimful of hot coffee.

فنجان پر از قهوه داغ بود.

His heart was brimful of joy.

قلبش سرشار از شادی بود.

The room was brimful of laughter.

اتاق پر از خنده بود.

Her speech was brimful of passion.

سخنرانی او سرشار از شور و اشتیاق بود.

The concert hall was brimful of excited fans.

سالن کنسرت پر از طرفداران هیجان زده بود.

The suitcase was brimful of clothes.

چمدان پر از لباس بود.

The restaurant was brimful of hungry customers.

رستوران پر از مشتریان گرسنه بود.

Her mind was brimful of creative ideas.

ذهنش سرشار از ایده های خلاقانه بود.

The library was brimful of books on various subjects.

کتابخانه پر از کتاب در مورد موضوعات مختلف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید