browbeating

[ایالات متحده]/braʊˈbiːtɪŋ/
[بریتانیا]/braʊˈbit̬ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ترساندن کسی برای انجام کاری با استفاده از تهدیدات یا روشی قهری.

عبارات و ترکیب‌ها

browbeating tactics

تاکتیک‌های تحقیرآمیز

browbeating behavior

رفتار تحقیرآمیز

browbeating remarks

اظهارات تحقیرآمیز

browbeating style

سبک تحقیرآمیز

browbeating approach

رویکرد تحقیرآمیز

browbeating pressure

فشار تحقیرآمیز

browbeating techniques

تکنیک‌های تحقیرآمیز

browbeating influence

نفوذ تحقیرآمیز

browbeating comments

نظرات تحقیرآمیز

جملات نمونه

his browbeating tactics were ineffective in convincing the team.

تاکتیک‌های بداخلاقی او در متقاعد کردن تیم بی‌اثر بود.

she refused to be a victim of browbeating during the negotiation.

او از پذیرفتن نقش قربانی بداخلاقی در طول مذاکره امتناع کرد.

many employees left the company due to constant browbeating from management.

بسیاری از کارمندان به دلیل بداخلاقی مداوم از سوی مدیریت، شرکت را ترک کردند.

browbeating others is not a sign of true leadership.

بداخلاقی با دیگران نشانه‌ای از رهبری واقعی نیست.

he tried browbeating his way into a promotion, but it backfired.

او سعی کرد با بداخلاقی به سمت ارتقاء پیش برود، اما نتیجه معکوس شد.

instead of browbeating, she chose to encourage her colleagues.

به جای بداخلاقی، او تصمیم گرفت همکاران خود را تشویق کند.

the browbeating from the coach motivated the players to perform better.

بداخلاقی مربی باعث شد بازیکنان بهتر عمل کنند.

his browbeating style alienated many potential clients.

سبک بداخلاقی او باعث بیگانگی بسیاری از مشتریان بالقوه شد.

she learned that browbeating was not an effective way to communicate.

او متوجه شد که بداخلاقی راه ارتباطی موثر نیست.

during the meeting, his browbeating made everyone uncomfortable.

در طول جلسه، بداخلاقی او باعث ناراحتی همه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید