chaffed her for forgetting the appointment;
به خاطر فراموش کردن قرار ملاقات با او شوخی کرد.
women winnow the chaff from piles of unhusked rice.
زنان کاه را از توده های برنج غیرپوسته جدا می کنند.
buffoonery, facetious, chaffing, badinage, bantering, quizzical, waggish.
خالبازی، متملقانه، مسخره کردن، شوخی، شیطنت، کنجکاو، شوخ.
Test results showed that the infrared radiation intensity of chaff coated with high consistence pyrotechnical powder was lower, and that of the chaff coated with thick pyrote...
نتایج آزمایش نشان داد که شدت تابش مادون قرمز کاه پوشش داده شده با پودر آتش نشانی با غلظت بالا کمتر است و کاه پوشش داده شده با پیروت ضخیم...
Soames checked his instinctive "Not particular"--he would not chaffer with this alien.
سوئمز چک کرد که غریزه ای به نام "مشکلی ندارم" دارد - او با این بیگانه چانه زنی نمی کرد.
separate the wheat from the chaff
گندم را از کاه جدا کنید
seeds surrounded by chaff
دانههایی که در کاه قرار دارند
chaff in the wind
کاه در باد
chaff blown away by the wind
کاهی که با باد دور می شود
sift through the chaff
کاه را الک کنید
separating the chaff from the grain
جدا کردن کاه از گندم
chaff as a byproduct of wheat processing
کاه به عنوان یک محصول جانبی فرآوری گندم
chaff used as animal feed
کاه به عنوان خوراک دام
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید