charismatically

[ایالات متحده]/[ˈkærɪzˈmætɪkli]/
[بریتانیا]/[ˈkerɪzˈmætɪkli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که اشتیاق و تحسین ایجاد می‌کند؛ به روشی جذاب و گیرا؛ با کاریزماتیک.

عبارات و ترکیب‌ها

charismatically spoke

به شایستگی صحبت کرد

charismatically led

به شایستگی رهبری کرد

speaking charismatically

با شایستگی صحبت کردن

charismatically presented

به شایستگی ارائه داد

charismatically engaged

به شایستگی درگیر شد

charismatically performed

به شایستگی اجرا کرد

charismatically inspired

به شایستگی الهام بخش بود

charismatically moved

به شایستگی تأثیرگذار بود

charismatically influenced

به شایستگی تأثیر گذاشت

charismatically delivered

به شایستگی ارائه کرد

جملات نمونه

the speaker charismatically addressed the audience, captivating everyone in the room.

سخنرانی با کاریزمایی با مخاطبان صحبت کرد و همه افراد حاضر در اتاق را مجذوب خود کرد.

she charismatically presented her business plan, securing funding from several investors.

او طرح تجاری خود را به شکلی کاریزماتیک ارائه کرد و بودجه‌ای را از چندین سرمایه‌گذار تامین کرد.

he charismatically led the team through the challenging project, inspiring dedication.

او تیم را در طول پروژه چالش‌برانگیز به شکلی کاریزماتیک هدایت کرد و تعهد را الهام بخشید.

the candidate charismatically debated the issues, winning over undecided voters.

نامزد مسائل را به شکلی کاریزماتیک مورد مناظره قرار داد و رای‌دهندگان مردد را به خود جذب کرد.

the musician charismatically performed on stage, drawing thunderous applause.

موسیقی‌دان به شکلی کاریزماتیک روی صحنه اجرا کرد و تشویق‌های رعدآسا را برانگیخت.

charismatically, the ceo announced the company's new strategic direction.

به شکلی کاریزماتیک، مدیرعامل جهت‌گیری استراتژیک جدید شرکت را اعلام کرد.

the professor charismatically explained complex theories, making them accessible to students.

پروفسور به شکلی کاریزماتیک نظریه‌های پیچیده را توضیح داد و آنها را برای دانشجویان قابل دسترس کرد.

he charismatically negotiated the deal, securing favorable terms for his company.

او معامله را به شکلی کاریزماتیک مذاکره کرد و شرایط مطلوب را برای شرکت خود تامین کرد.

the activist charismatically rallied supporters, raising awareness for the cause.

فعال به شکلی کاریزماتیک حامیان را گردهم آورد و آگاهی را برای این هدف افزایش داد.

she charismatically introduced the guest speaker, setting a positive tone for the event.

او سخنران مهمان را به شکلی کاریزماتیک معرفی کرد و فضایی مثبت را برای این رویداد ایجاد کرد.

the diplomat charismatically engaged with foreign leaders, fostering international cooperation.

دیپلمات با رهبران خارجی به شکلی کاریزماتیک تعامل کرد و همکاری بین‌المللی را تقویت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید