charismatically spoke
به شایستگی صحبت کرد
charismatically led
به شایستگی رهبری کرد
speaking charismatically
با شایستگی صحبت کردن
charismatically presented
به شایستگی ارائه داد
charismatically engaged
به شایستگی درگیر شد
charismatically performed
به شایستگی اجرا کرد
charismatically inspired
به شایستگی الهام بخش بود
charismatically moved
به شایستگی تأثیرگذار بود
charismatically influenced
به شایستگی تأثیر گذاشت
charismatically delivered
به شایستگی ارائه کرد
the speaker charismatically addressed the audience, captivating everyone in the room.
سخنرانی با کاریزمایی با مخاطبان صحبت کرد و همه افراد حاضر در اتاق را مجذوب خود کرد.
she charismatically presented her business plan, securing funding from several investors.
او طرح تجاری خود را به شکلی کاریزماتیک ارائه کرد و بودجهای را از چندین سرمایهگذار تامین کرد.
he charismatically led the team through the challenging project, inspiring dedication.
او تیم را در طول پروژه چالشبرانگیز به شکلی کاریزماتیک هدایت کرد و تعهد را الهام بخشید.
the candidate charismatically debated the issues, winning over undecided voters.
نامزد مسائل را به شکلی کاریزماتیک مورد مناظره قرار داد و رایدهندگان مردد را به خود جذب کرد.
the musician charismatically performed on stage, drawing thunderous applause.
موسیقیدان به شکلی کاریزماتیک روی صحنه اجرا کرد و تشویقهای رعدآسا را برانگیخت.
charismatically, the ceo announced the company's new strategic direction.
به شکلی کاریزماتیک، مدیرعامل جهتگیری استراتژیک جدید شرکت را اعلام کرد.
the professor charismatically explained complex theories, making them accessible to students.
پروفسور به شکلی کاریزماتیک نظریههای پیچیده را توضیح داد و آنها را برای دانشجویان قابل دسترس کرد.
he charismatically negotiated the deal, securing favorable terms for his company.
او معامله را به شکلی کاریزماتیک مذاکره کرد و شرایط مطلوب را برای شرکت خود تامین کرد.
the activist charismatically rallied supporters, raising awareness for the cause.
فعال به شکلی کاریزماتیک حامیان را گردهم آورد و آگاهی را برای این هدف افزایش داد.
she charismatically introduced the guest speaker, setting a positive tone for the event.
او سخنران مهمان را به شکلی کاریزماتیک معرفی کرد و فضایی مثبت را برای این رویداد ایجاد کرد.
the diplomat charismatically engaged with foreign leaders, fostering international cooperation.
دیپلمات با رهبران خارجی به شکلی کاریزماتیک تعامل کرد و همکاری بینالمللی را تقویت کرد.
charismatically spoke
به شایستگی صحبت کرد
charismatically led
به شایستگی رهبری کرد
speaking charismatically
با شایستگی صحبت کردن
charismatically presented
به شایستگی ارائه داد
charismatically engaged
به شایستگی درگیر شد
charismatically performed
به شایستگی اجرا کرد
charismatically inspired
به شایستگی الهام بخش بود
charismatically moved
به شایستگی تأثیرگذار بود
charismatically influenced
به شایستگی تأثیر گذاشت
charismatically delivered
به شایستگی ارائه کرد
the speaker charismatically addressed the audience, captivating everyone in the room.
سخنرانی با کاریزمایی با مخاطبان صحبت کرد و همه افراد حاضر در اتاق را مجذوب خود کرد.
she charismatically presented her business plan, securing funding from several investors.
او طرح تجاری خود را به شکلی کاریزماتیک ارائه کرد و بودجهای را از چندین سرمایهگذار تامین کرد.
he charismatically led the team through the challenging project, inspiring dedication.
او تیم را در طول پروژه چالشبرانگیز به شکلی کاریزماتیک هدایت کرد و تعهد را الهام بخشید.
the candidate charismatically debated the issues, winning over undecided voters.
نامزد مسائل را به شکلی کاریزماتیک مورد مناظره قرار داد و رایدهندگان مردد را به خود جذب کرد.
the musician charismatically performed on stage, drawing thunderous applause.
موسیقیدان به شکلی کاریزماتیک روی صحنه اجرا کرد و تشویقهای رعدآسا را برانگیخت.
charismatically, the ceo announced the company's new strategic direction.
به شکلی کاریزماتیک، مدیرعامل جهتگیری استراتژیک جدید شرکت را اعلام کرد.
the professor charismatically explained complex theories, making them accessible to students.
پروفسور به شکلی کاریزماتیک نظریههای پیچیده را توضیح داد و آنها را برای دانشجویان قابل دسترس کرد.
he charismatically negotiated the deal, securing favorable terms for his company.
او معامله را به شکلی کاریزماتیک مذاکره کرد و شرایط مطلوب را برای شرکت خود تامین کرد.
the activist charismatically rallied supporters, raising awareness for the cause.
فعال به شکلی کاریزماتیک حامیان را گردهم آورد و آگاهی را برای این هدف افزایش داد.
she charismatically introduced the guest speaker, setting a positive tone for the event.
او سخنران مهمان را به شکلی کاریزماتیک معرفی کرد و فضایی مثبت را برای این رویداد ایجاد کرد.
the diplomat charismatically engaged with foreign leaders, fostering international cooperation.
دیپلمات با رهبران خارجی به شکلی کاریزماتیک تعامل کرد و همکاری بینالمللی را تقویت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید