chipp

[ایالات متحده]//tʃɪp//
[بریتانیا]//tʃɪp//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. [Person] چیپ؛ (غیررسمی) یک چوب‌کار یا مبلمان‌ساز.
شکل‌های واژه
جمعchipps

عبارات و ترکیب‌ها

chipping ice

چرخاندن یخ

chipped tooth

دندان شکنیده

chipped stone

سنگ شکنیده

جملات نمونه

the factory produces millions of computer chips every year for smartphones and laptops.

کارخانه هر سال میلیون‌ها چیپ کامپیوتری را برای تلفن‌های همراه و لپ تاپ تولید می‌کند.

she grabbed a bag of potato chips from the pantry during the movie.

او در حین فیلم یک بسته چیپس سیب زمینی از اتاق غذا گرفت.

he has a blue chip investment portfolio that includes stock in major technology companies.

او دارای یک پرتفولیو سرمایه‌گذاری چیپ‌های آبی است که شامل سهام شرکت‌های فناوری بزرگ می‌شود.

the carpenter used wood chips to mulch the garden beds around the new trees.

چوب‌های چیپ به عنوان گیاه‌خوار در بستر گیاهان اطراف درختان جدید استفاده شد.

the artist chipped away at the marble block for weeks before the statue began to take shape.

هنرمند به مدت هفته‌ها روی بلوک مرمر کار کرد تا قبل از اینکه آثار شکل گرفت.

all the employees chipped in to buy a farewell gift for their retiring manager.

همه کارکنان برای خرید یک هدیه رخصتی برای مدیر خود کمک کردند.

he has been carrying a chip on his shoulder ever since he was passed over for the promotion.

او از زمانی که برای پیشنهاد ارتقاء گذشته است، یک چیپ روی پлеч‌هایش حمل می‌کند.

most credit cards now use chip and pin technology for enhanced security.

بیشتر کارت‌های اعتباری اکنون از فناوری چیپ و پین برای امنیت بیشتر استفاده می‌کنند.

the young pianist is a chip off the old block, just as talented as her famous mother.

پیانیست جوان یک چیپ از بلوک قدیمی است، به همان اندازه مهارتمند به عنوان مادر معروفش.

the referee flipped a chip to decide which team would kick off the match.

مربی با پرتاب یک چیپ تصمیم گرفت که کدام تیم بازی را شروع کند.

we stopped at a local chip shop for dinner on our way home from the cinema.

ما در راه بازگشت از سینما در یک فروشگاه چیپ محلی برای شام متوقف شدیم.

the kitchen floor was covered in potato peels and fish bones after she cooked dinner.

پس از اینکه او غذای شام پخت، زمین اتاق پخت پوست سیب زمینی و استخوان ماهی پوشیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید