chronologic

[ایالات متحده]/[krɒˈnɒlədʒɪk]/
[بریتانیا]/[ˌkrɑːnəˈlɑdʒɪk]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ترتیب وقایع در طول زمان؛ مربوط به مطالعه جدول زمانی.

عبارات و ترکیب‌ها

chronologic order

ترتیب زمانی

chronologically speaking

در مورد زمان‌شناسی

chronologic timeline

خط زمانی تاریخی

chronologic record

ثبت وقایع تاریخی

chronologic data

اطلاعات تاریخی

chronologically arranged

به ترتیب زمانی مرتب شده

chronologic analysis

تحلیل تاریخی

chronologic sequence

ترتیب زمانی

chronologically placed

به ترتیب زمانی قرار داده شده

chronologic study

مطالعه تاریخی

جملات نمونه

the museum displayed artifacts in strict chronologic order.

موزه آثار باستانی را به ترتیب زمانی دقیق به نمایش گذاشت.

we need to establish a chronologic timeline of events.

ما نیاز داریم یک جدول زمانی زمانی از وقایع ایجاد کنیم.

the historian meticulously researched the chronologic background.

تاریخ‌نگار با دقت فراوان پیشینه زمانی را بررسی کرد.

the chronologic record showed a clear progression.

سوابق زمانی نشان‌دهنده یک پیشرفت روشن بود.

the chronologic arrangement helped understand the sequence.

چیدمان زمانی به درک ترتیب کمک کرد.

following a chronologic structure is crucial for analysis.

دنبال کردن یک ساختار زمانی برای تجزیه و تحلیل بسیار مهم است.

the chronologic data was essential for the study.

اطلاعات زمانی برای مطالعه ضروری بود.

the chronologic account detailed the campaign's progress.

گزارش زمانی پیشرفت کمپین را شرح داد.

a chronologic approach is useful for understanding history.

یک رویکرد زمانی برای درک تاریخ مفید است.

the chronologic sequence of the dynasty was well-documented.

ترتیب زمانی سلسله به خوبی مستند شده بود.

we organized the files in chronologic order for easy access.

ما فایل‌ها را به ترتیب زمانی برای دسترسی آسان سازماندهی کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید