clamper

[ایالات متحده]/ˈklæmpə/
[بریتانیا]/ˈklæmpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میخ ضد لغزش کفش; مدار گیره; جعبه تقاطع
Word Forms
جمعclampers

عبارات و ترکیب‌ها

power clamper

فنر قوی

manual clamper

فنر دستی

adjustable clamper

فنر قابل تنظیم

heavy-duty clamper

فنر سنگین

spring clamper

فنر فنری

quick clamper

فنر سریع

clamp-on clamper

فنر بستنی

small clamper

فنر کوچک

electronic clamper

فنر الکترونیکی

portable clamper

فنر قابل حمل

جملات نمونه

the clamper securely holds the materials in place.

فنر محکم، مواد را در جای خود نگه می دارد.

we need a stronger clamper for this project.

ما به یک فنر قوی تر برای این پروژه نیاز داریم.

the clamper is essential for the assembly line.

فنر برای خط تولید ضروری است.

he adjusted the clamper to fit the new dimensions.

او فنر را برای مطابقت با ابعاد جدید تنظیم کرد.

using a clamper can improve efficiency in manufacturing.

استفاده از فنر می تواند کارایی تولید را بهبود بخشد.

the clamper helps prevent slippage during operation.

فنر به جلوگیری از لغزش در حین کار کمک می کند.

she demonstrated how to use the clamper effectively.

او نحوه استفاده موثر از فنر را نشان داد.

make sure the clamper is tightened before starting.

مطمئن شوید که قبل از شروع، فنر محکم شده است.

the design of the clamper allows for quick adjustments.

طراحی فنر امکان تنظیمات سریع را فراهم می کند.

they replaced the old clamper with a new model.

آنها فنر قدیمی را با یک مدل جدید جایگزین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید