clomping

[ایالات متحده]/klɒmp/
[بریتانیا]/klɑmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با قدمی سنگین و پر سر و صدا راه رفتن؛ به طور سنگین و پر سر و صدا راه رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

clomp along

قدم زدن با صدای بلند

clomp loudly

با صدای بلند قدم زدن

clomp away

دور رفتن با صدای بلند

clomp back

بازگشتن با صدای بلند

clomp around

چک چک کردن با صدای بلند

clomp down

پایین رفتن با صدای بلند

clomp up

بالا رفتن با صدای بلند

clomp in

وارد شدن با صدای بلند

clomp out

خارج شدن با صدای بلند

clomp past

از کنار قدم زدن با صدای بلند

جملات نمونه

the horse began to clomp down the dirt road.

اسب شروع به کوبیدن در جاده خاکی کرد.

she could hear the clomp of boots behind her.

او می‌توانست صدای کوبیدن چکمه‌ها را پشت سر خود بشنود.

the kids clomped around the house in their new shoes.

کودکان با کفش‌های جدیدشان در اطراف خانه می‌کوبیدند.

he clomped up the stairs, tired from the long day.

او در حالی که از خستگی روز طولانی خسته بود، از پله‌ها بالا رفت.

the elephant clomped through the jungle.

فیل از میان جنگل عبور کرد.

she clomped her way to the front of the line.

او با کوبیدن، راه خود را به جلوی صف باز کرد.

the workers clomped around the construction site.

کارگران در محل ساخت و ساز می‌کوبیدند.

with each clomp, the ground shook slightly.

با هر کوبش، زمین کمی می‌لرزید.

they clomped through the puddles after the rain.

آنها بعد از باران از میان گودال‌ها عبور کردند.

the sound of clomp echoed in the empty hallway.

صدای کوبش در راهرو خالی طنین انداز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید