compacts

[ایالات متحده]/kəmˈpækts/
[بریتانیا]/kəmˈpækts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم فشردن یا متراکم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

small compacts

خودروهای جمع و جور

compact cars

خودروهای جمع و جور

compact mirrors

آینه های جمع و جور

compact discs

دیسک های جمع و جور

compact design

طراحی فشرده

compact spaces

فضاهای جمع و جور

compact models

مدل های جمع و جور

compact units

واحد های جمع و جور

compact systems

سیستم های جمع و جور

compact solutions

راه حل های جمع و جور

جملات نمونه

he compacts the soil to make it more stable.

او خاک را متراکم می‌کند تا آن را پایدارتر سازد.

the company compacts its operations to save costs.

شرکت عملیات خود را متراکم می‌کند تا در هزینه‌ها صرفه‌جویی کند.

she compacts her clothes to fit them in the suitcase.

او لباس‌هایش را متراکم می‌کند تا در چمدان جا شوند.

the team compacts their schedule to meet the deadline.

تیم برنامه زمانی خود را متراکم می‌کند تا مهلت مقرر را رعایت کند.

they compacts the waste to reduce volume.

آنها زباله‌ها را متراکم می‌کنند تا حجم را کاهش دهند.

he compacts his notes for easier studying.

او یادداشت‌های خود را متراکم می‌کند تا راحت‌تر مطالعه کند.

the software compacts files to save space.

نرم‌افزار فایل‌ها را متراکم می‌کند تا فضا را ذخیره کند.

the process compacts the data for quicker access.

این فرآیند داده‌ها را متراکم می‌کند تا دسترسی سریع‌تر شود.

she compacts the ingredients to make a dense cake.

او مواد لازم را متراکم می‌کند تا یک کیک متراکم درست کند.

the new design compacts the components into a smaller unit.

طرح جدید اجزا را در یک واحد کوچکتر متراکم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید