conceitedness

[ایالات متحده]/kənˈsiːtɪdnəs/
[بریتانیا]/kənˈsiːtɪdnəs/

ترجمه

n. خودبزرگ بینی بیش از حد در خود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

excessive conceitedness

خودشیفتگی بیش از حد

pride and conceitedness

غرور و خودشیفتگی

conceitedness breeds contempt

خودشیفتگی باعث تحقیر می‌شود

conceitedness and arrogance

خودشیفتگی و خودبزرگ‌بینی

foolish conceitedness

خودشیفتگی احمقانه

conceitedness in success

خودشیفتگی در موفقیت

conceitedness leads downfall

خودشیفتگی منجر به سقوط می‌شود

hidden conceitedness

خودشیفتگی پنهان

conceitedness and vanity

خودشیفتگی و خودخواهی

overcome conceitedness

غالب بر خودشیفتگی شوید

جملات نمونه

his conceitedness often alienates his friends.

خودشیفتگی او اغلب دوستانش را بیگانه می‌کند.

the conceitedness of the artist was evident in his interviews.

خودشیفتگی هنرمند در مصاحبه‌هایش آشکار بود.

she could not hide her conceitedness when she won the award.

وقتی جایزه برد، نتوانست خودشیفتگی خود را پنهان کند.

conceitedness can lead to a lack of personal growth.

خودشیفتگی می‌تواند منجر به فقدان رشد شخصی شود.

his conceitedness made it difficult for him to accept criticism.

خودشیفتگی او باعث می‌شد که برایش دشوار باشد انتقاد را بپذیرد.

many people find his conceitedness off-putting.

بسیاری از مردم رفتار خودخواهانه او را آزاردهنده می‌دانند.

she tried to mask her conceitedness with humility.

او سعی کرد خودشیفتگی خود را با تواضع بپوشاند.

conceitedness often clouds one's judgment.

خودشیفتگی اغلب قضاوت یک فرد را مخدوش می‌کند.

his conceitedness was a barrier to forming new relationships.

خودشیفتگی او مانعی برای ایجاد روابط جدید بود.

conceitedness can be a sign of insecurity.

خودشیفتگی می‌تواند نشانه‌ای از ناامنی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید