confiness

[ایالات متحده]/ˈkɒnfaɪnz/
[بریتانیا]/ˈkɑnfaɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرزها؛ محدودیت‌ها؛ دامنه؛ شکل جمع 'confine'
v. محدود کردن؛ زندانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

confines of reason

محدودیت‌های عقل

confines of society

محدودیت‌های جامعه

confines of law

محدودیت‌های قانون

confines of space

محدودیت‌های فضا

confines of time

محدودیت‌های زمان

confines of tradition

محدودیت‌های سنت

confines of imagination

محدودیت‌های تخیل

confines of nature

محدودیت‌های طبیعت

confines of knowledge

محدودیت‌های دانش

confines of creativity

محدودیت‌های خلاقیت

جملات نمونه

she felt trapped within the confines of her small town.

او احساس می‌کرد در محدودیت‌های شهر کوچک خود به دام افتاده است.

the project was completed within the confines of the budget.

پروژه در محدودیت بودجه به اتمام رسید.

he pushed the boundaries beyond the confines of traditional thinking.

او فراتر از محدودیت‌های تفکر سنتی، مرزها را گسترش داد.

within the confines of the classroom, learning can flourish.

درون محدودیت‌های کلاس درس، یادگیری می‌تواند شکوفا شود.

the artist created within the confines of her imagination.

هنرمند در محدودیت‌های تصورات خود خلق کرد.

he often felt confined by the rules of society.

او اغلب احساس می‌کرد که توسط قوانین جامعه محدود شده است.

the story unfolds within the confines of a single day.

داستان در محدودیت یک روز اتفاق می‌افتد.

she found inspiration within the confines of her own experiences.

او الهام را در محدودیت تجربیات خود یافت.

they explored the confines of the ancient ruins.

آنها محدودیت‌های ویرانه‌های باستانی را کاوش کردند.

the discussion remained within the confines of the topic.

بحث در محدودیت موضوع باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید