consociated partners
همکاریهای مشتاق
consociated groups
گروههای مشتاق
consociated interests
منافع مشتاق
consociated entities
واحدهای مشتاق
consociated efforts
تلاشهای مشتاق
consociated organizations
سازمانهای مشتاق
consociated activities
فعالیتهای مشتاق
consociated ventures
ماجراجوییهای مشتاق
consociated resources
منابع مشتاق
consociated alliances
ائتلافهای مشتاق
they are consociated in a common cause.
آنها در یک هدف مشترک با هم متحد هستند.
the two organizations are consociated for environmental protection.
دو سازمان برای حفاظت از محیط زیست با هم متحد هستند.
consociated efforts can lead to greater success.
تلاشهای متحدانه میتواند منجر به موفقیت بیشتر شود.
many consociated groups gathered for the conference.
گروههای متحد بسیاری برای کنفرانس گرد هم آمدند.
the consociated members worked tirelessly on the project.
اعضای متحد به طور خستگیناپذیر روی پروژه کار کردند.
they formed a consociated alliance to tackle the issue.
آنها یک ائتلاف متحد برای مقابله با این موضوع تشکیل دادند.
consociated interests often lead to fruitful collaborations.
علایق متحدانه اغلب منجر به همکاریهای ثمربخش میشود.
the consociated teams achieved their goals ahead of schedule.
تیمهای متحد اهداف خود را زودتر از موعد به دست آوردند.
consociated efforts in research can accelerate innovation.
تلاشهای متحدانه در تحقیقات میتواند سرعت نوآوری را افزایش دهد.
they are consociated by shared values and goals.
آنها با ارزشها و اهداف مشترک با هم متحد هستند.
consociated partners
همکاریهای مشتاق
consociated groups
گروههای مشتاق
consociated interests
منافع مشتاق
consociated entities
واحدهای مشتاق
consociated efforts
تلاشهای مشتاق
consociated organizations
سازمانهای مشتاق
consociated activities
فعالیتهای مشتاق
consociated ventures
ماجراجوییهای مشتاق
consociated resources
منابع مشتاق
consociated alliances
ائتلافهای مشتاق
they are consociated in a common cause.
آنها در یک هدف مشترک با هم متحد هستند.
the two organizations are consociated for environmental protection.
دو سازمان برای حفاظت از محیط زیست با هم متحد هستند.
consociated efforts can lead to greater success.
تلاشهای متحدانه میتواند منجر به موفقیت بیشتر شود.
many consociated groups gathered for the conference.
گروههای متحد بسیاری برای کنفرانس گرد هم آمدند.
the consociated members worked tirelessly on the project.
اعضای متحد به طور خستگیناپذیر روی پروژه کار کردند.
they formed a consociated alliance to tackle the issue.
آنها یک ائتلاف متحد برای مقابله با این موضوع تشکیل دادند.
consociated interests often lead to fruitful collaborations.
علایق متحدانه اغلب منجر به همکاریهای ثمربخش میشود.
the consociated teams achieved their goals ahead of schedule.
تیمهای متحد اهداف خود را زودتر از موعد به دست آوردند.
consociated efforts in research can accelerate innovation.
تلاشهای متحدانه در تحقیقات میتواند سرعت نوآوری را افزایش دهد.
they are consociated by shared values and goals.
آنها با ارزشها و اهداف مشترک با هم متحد هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید