consociated

[ایالات متحده]/kənˈsəʊʃieɪtɪd/
[بریتانیا]/kənˈsoʊʃieɪtɪd/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکت، به معنای اتحاد یا تشکیل یک اتحاد

عبارات و ترکیب‌ها

consociated partners

همکاری‌های مشتاق

consociated groups

گروه‌های مشتاق

consociated interests

منافع مشتاق

consociated entities

واحدهای مشتاق

consociated efforts

تلاش‌های مشتاق

consociated organizations

سازمان‌های مشتاق

consociated activities

فعالیت‌های مشتاق

consociated ventures

ماجراجویی‌های مشتاق

consociated resources

منابع مشتاق

consociated alliances

ائتلاف‌های مشتاق

جملات نمونه

they are consociated in a common cause.

آنها در یک هدف مشترک با هم متحد هستند.

the two organizations are consociated for environmental protection.

دو سازمان برای حفاظت از محیط زیست با هم متحد هستند.

consociated efforts can lead to greater success.

تلاش‌های متحدانه می‌تواند منجر به موفقیت بیشتر شود.

many consociated groups gathered for the conference.

گروه‌های متحد بسیاری برای کنفرانس گرد هم آمدند.

the consociated members worked tirelessly on the project.

اعضای متحد به طور خستگی‌ناپذیر روی پروژه کار کردند.

they formed a consociated alliance to tackle the issue.

آنها یک ائتلاف متحد برای مقابله با این موضوع تشکیل دادند.

consociated interests often lead to fruitful collaborations.

علایق متحدانه اغلب منجر به همکاری‌های ثمربخش می‌شود.

the consociated teams achieved their goals ahead of schedule.

تیم‌های متحد اهداف خود را زودتر از موعد به دست آوردند.

consociated efforts in research can accelerate innovation.

تلاش‌های متحدانه در تحقیقات می‌تواند سرعت نوآوری را افزایش دهد.

they are consociated by shared values and goals.

آنها با ارزش‌ها و اهداف مشترک با هم متحد هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید