constricts

[ایالات متحده]/kənˈstrɪkts/
[بریتانیا]/kənˈstrɪkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فشرده‌سازی یا تنگ کردن
v. کوچکتر یا باریک‌تر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

constricts blood vessels

تنگ کردن رگ‌های خونی

constricts airways

تنگ کردن راه‌های هوایی

constricts muscles

تنگ کردن عضلات

constricts movement

تنگ کردن حرکت

constricts flow

تنگ کردن جریان

constricts space

تنگ کردن فضا

constricts time

تنگ کردن زمان

constricts growth

تنگ کردن رشد

constricts access

تنگ کردن دسترسی

constricts options

تنگ کردن گزینه‌ها

جملات نمونه

the snake constricts its prey before swallowing it whole.

مار قبل از بلعیدن کامل، طعمه خود را محکم می‌کند.

the tight dress constricts her movement.

لباس تنگ، حرکت او را محدود می‌کند.

fear often constricts our ability to think clearly.

ترس اغلب توانایی ما را برای تفکر واضح محدود می‌کند.

the blood vessel constricts when exposed to cold temperatures.

رگ خونی در معرض دمای پایین منقبض می‌شود.

stress constricts the muscles in your body.

استرس باعث انقباض عضلات بدن شما می‌شود.

the rubber band constricts when stretched too far.

کش لاستیکی در اثر کشش بیش از حد منقبض می‌شود.

his anxiety constricts his ability to socialize.

اضطراب او توانایی او را برای معاشرت محدود می‌کند.

the plant's growth constricts in poor soil conditions.

رشد گیاه در شرایط خاک نامناسب محدود می‌شود.

cold weather constricts the flow of blood.

هوا سرد جریان خون را محدود می‌کند.

the tourniquet constricts the blood flow to the injured limb.

تورنیکت جریان خون به اندام آسیب‌دیده را محدود می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید