contrapose

[ایالات متحده]/ˌkɒntrəˈpəʊz/
[بریتانیا]/ˌkɑːntrəˈpoʊz/

ترجمه

vt. در تضاد یا تقابل قرار دادن؛ تضاد یا مخالفت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

contrapose ideas

ایده‌های متقابل

contrapose concepts

مفاهیم متقابل

contrapose arguments

استدلال‌های متقابل

contrapose perspectives

دیدگاه‌های متقابل

contrapose theories

تئوری‌های متقابل

contrapose positions

مواضع متقابل

contrapose statements

بیانیه‌های متقابل

contrapose viewpoints

نظرات متقابل

contrapose beliefs

باورهای متقابل

contrapose factors

عوامل متقابل

جملات نمونه

we can contrapose the two theories to highlight their differences.

ما می‌توانیم دو نظریه را به هم نقض کنیم تا تفاوت‌های آن‌ها را برجسته کنیم.

to understand the argument better, let's contrapose it with a counterexample.

برای درک بهتر استدلال، بیایید آن را با یک مثال متضاد به هم نقض کنیم.

in philosophy, it's common to contrapose statements to clarify meaning.

در فلسفه، رایج است که گزاره‌ها را به هم نقض کنیم تا معنا را روشن کنیم.

we can contrapose the two perspectives to find common ground.

ما می‌توانیم دو دیدگاه را به هم نقض کنیم تا زمینه‌های مشترک را پیدا کنیم.

it's useful to contrapose different cultures to appreciate diversity.

برای قدردانی از تنوع، مفید است که فرهنگ‌های مختلف را به هم نقض کنیم.

we should contrapose the findings from both studies for a clearer picture.

برای داشتن تصویری واضح‌تر، باید یافته‌های هر دو مطالعه را به هم نقض کنیم.

to strengthen the argument, let's contrapose it with established facts.

برای تقویت استدلال، بیایید آن را با حقایق اثبات شده به هم نقض کنیم.

in mathematics, we often contrapose statements to prove theorems.

در ریاضیات، اغلب گزاره‌ها را به هم نقض می‌کنیم تا قضایای را اثبات کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید