couldnt find it
نتوانستم آن را پیدا کنم
couldnt be better
نمیتوانست بهتر باشد
couldnt help laughing
نمیتوانستم جلوی خنده گرفتن را بگیرم
couldnt agree more
بیشتر با آن موافق نیستم
couldnt make it
نمیتوانستم آن را انجام دهم
couldnt care less
کمترین اهمیتی نمیدادم
couldnt have done
نمیتوانستم انجام داده باشم
couldnt resist
نمیتوانستم مقاومت کنم
couldnt see
نمیتوانستم ببینم
couldnt believe
نمیتوانستم باور کنم
i couldn't believe how beautiful the sunset was.
نمیتوانستم باور کنم که منظره غروب خورشید چقدر زیبا بود.
we couldn't find our keys anywhere.
ما نتوانستیم کلیدهایمان را در هیچ کجا پیدا کنیم.
she couldn't hear me over the noise.
او صدای من را در میان هیاهو نمیشنید.
he couldn't finish the race due to an injury.
او به دلیل آسیبدیدگی نتوانست مسابقه را تمام کند.
i couldn't help but laugh at the situation.
من نمیتوانستم جلوی خندهام به موقعیت بگیرم.
they couldn't agree on a price for the car.
آنها نمیتوانستند در مورد قیمت ماشین به توافق برسند.
the team couldn't overcome their rivals.
تیم نتوانست بر رقبای خود غلبه کند.
i couldn't get in touch with him yesterday.
من نمیتوانستم دیروز با او ارتباط برقرار کنم.
we couldn't have done it without your help.
بدون کمک شما نمیتوانستیم این کار را انجام دهیم.
he couldn't resist the temptation to eat dessert.
او نمیتوانست در برابر وسوسه خوردن دسر مقاومت کند.
i couldn't understand the instructions at all.
من اصلاً نمیتوانستم دستورالعملها را متوجه شوم.
they couldn't make up their minds about where to go.
آنها نمیتوانستند در مورد اینکه کجا بروند تصمیم بگیرند.
couldnt find it
نتوانستم آن را پیدا کنم
couldnt be better
نمیتوانست بهتر باشد
couldnt help laughing
نمیتوانستم جلوی خنده گرفتن را بگیرم
couldnt agree more
بیشتر با آن موافق نیستم
couldnt make it
نمیتوانستم آن را انجام دهم
couldnt care less
کمترین اهمیتی نمیدادم
couldnt have done
نمیتوانستم انجام داده باشم
couldnt resist
نمیتوانستم مقاومت کنم
couldnt see
نمیتوانستم ببینم
couldnt believe
نمیتوانستم باور کنم
i couldn't believe how beautiful the sunset was.
نمیتوانستم باور کنم که منظره غروب خورشید چقدر زیبا بود.
we couldn't find our keys anywhere.
ما نتوانستیم کلیدهایمان را در هیچ کجا پیدا کنیم.
she couldn't hear me over the noise.
او صدای من را در میان هیاهو نمیشنید.
he couldn't finish the race due to an injury.
او به دلیل آسیبدیدگی نتوانست مسابقه را تمام کند.
i couldn't help but laugh at the situation.
من نمیتوانستم جلوی خندهام به موقعیت بگیرم.
they couldn't agree on a price for the car.
آنها نمیتوانستند در مورد قیمت ماشین به توافق برسند.
the team couldn't overcome their rivals.
تیم نتوانست بر رقبای خود غلبه کند.
i couldn't get in touch with him yesterday.
من نمیتوانستم دیروز با او ارتباط برقرار کنم.
we couldn't have done it without your help.
بدون کمک شما نمیتوانستیم این کار را انجام دهیم.
he couldn't resist the temptation to eat dessert.
او نمیتوانست در برابر وسوسه خوردن دسر مقاومت کند.
i couldn't understand the instructions at all.
من اصلاً نمیتوانستم دستورالعملها را متوجه شوم.
they couldn't make up their minds about where to go.
آنها نمیتوانستند در مورد اینکه کجا بروند تصمیم بگیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید