self incriminate
خود را به جرم بکشید
incriminate evidence
شهادت انکارگرانه
incriminate oneself
خود را به جرم بکشید
incriminate actions
اقدامات مجرمانه
incriminate statement
اظهارات مجرمانه
incriminate witness
شهود مجرمانه
incriminate testimony
شهادت مجرمانه
incriminate documents
اسناد مجرمانه
incriminate remarks
نظرات مجرمانه
incriminate behavior
رفتار مجرمانه
they were afraid their testimony would criminate them.
آنها از این میترسیدند که شهادتشان ممکن است باعث مجازات آنها شود.
he refused to answer questions that might criminate him.
او از پاسخ دادن به سؤالاتی که ممکن بود باعث مجازات او شود، امتناع کرد.
the lawyer advised her not to say anything that could criminate her.
وکیل به او توصیه کرد که چیزی نگوید که ممکن بود باعث مجازات او شود.
evidence was presented that could criminate the suspect.
دلایلی ارائه شد که میتوانست باعث مجازات مظنون شود.
he felt that the confession would only serve to criminate his friend.
او احساس کرد که اعتراف فقط باعث مجازات دوستش خواهد شد.
she was careful not to criminate herself during the interrogation.
او در طول بازجویی مراقب بود که خود را مجازات نکند.
the prosecutor tried to find evidence that would criminate the defendant.
دادستان سعی کرد شواهدی پیدا کند که باعث مجازات متهم شود.
witnesses were reluctant to speak for fear they might criminate themselves.
شهود اکراه داشتند صحبت کنند زیرا از این میترسیدند که ممکن است خودشان را مجازات کنند.
in his statement, he avoided anything that could criminate him.
در اظهارات خود، او از هر چیزی که ممکن بود باعث مجازات او شود، اجتناب کرد.
the police warned him that his words could criminate him.
پلیس به او هشدار داد که کلماتش ممکن است باعث مجازات او شود.
self incriminate
خود را به جرم بکشید
incriminate evidence
شهادت انکارگرانه
incriminate oneself
خود را به جرم بکشید
incriminate actions
اقدامات مجرمانه
incriminate statement
اظهارات مجرمانه
incriminate witness
شهود مجرمانه
incriminate testimony
شهادت مجرمانه
incriminate documents
اسناد مجرمانه
incriminate remarks
نظرات مجرمانه
incriminate behavior
رفتار مجرمانه
they were afraid their testimony would criminate them.
آنها از این میترسیدند که شهادتشان ممکن است باعث مجازات آنها شود.
he refused to answer questions that might criminate him.
او از پاسخ دادن به سؤالاتی که ممکن بود باعث مجازات او شود، امتناع کرد.
the lawyer advised her not to say anything that could criminate her.
وکیل به او توصیه کرد که چیزی نگوید که ممکن بود باعث مجازات او شود.
evidence was presented that could criminate the suspect.
دلایلی ارائه شد که میتوانست باعث مجازات مظنون شود.
he felt that the confession would only serve to criminate his friend.
او احساس کرد که اعتراف فقط باعث مجازات دوستش خواهد شد.
she was careful not to criminate herself during the interrogation.
او در طول بازجویی مراقب بود که خود را مجازات نکند.
the prosecutor tried to find evidence that would criminate the defendant.
دادستان سعی کرد شواهدی پیدا کند که باعث مجازات متهم شود.
witnesses were reluctant to speak for fear they might criminate themselves.
شهود اکراه داشتند صحبت کنند زیرا از این میترسیدند که ممکن است خودشان را مجازات کنند.
in his statement, he avoided anything that could criminate him.
در اظهارات خود، او از هر چیزی که ممکن بود باعث مجازات او شود، اجتناب کرد.
the police warned him that his words could criminate him.
پلیس به او هشدار داد که کلماتش ممکن است باعث مجازات او شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید