dafter than ever
غمزه از همیشه
acting dafter
بازیگوشانه
dafter ideas
ایده های احمقانه تر
dafter than usual
غمزه تر از معمول
dafter choices
انتخاب های احمقانه تر
feeling dafter
احمقانه تر احساس کردن
dafter moments
لحظات احمقانه تر
seemed dafter
غمزه تر به نظر می رسید
getting dafter
غمزه تر شدن
dafter than before
غمزه تر از قبل
he thought it was dafter to ignore the problem.
او فکر میکرد نادیده گرفتن مشکل احمقانه تر است.
that's the dafter idea i've ever heard!
این احمقانه ترین ایده ای است که تا به حال شنیده ام!
she laughed at the dafter comments he made.
او به نظرات احمقانه ای که او گفت، خندید.
it was dafter to argue than to find a solution.
بحث کردن به جای پیدا کردن راه حل، احمقانه تر بود.
his dafter jokes always lighten the mood.
شوخی های احمقانه او همیشه حال و هوا را بهتر می کنند.
they thought it was dafter to cancel the event.
آنها فکر کردند لغو رویداد احمقانه تر است.
don't be dafter than you need to be!
از آنچه نیاز دارید احمق تر نباشید!
she made a dafter mistake during the presentation.
او در طول ارائه یک اشتباه احمقانه مرتکب شد.
his dafter ideas often lead to unexpected outcomes.
ایده های احمقانه او اغلب منجر به نتایج غیرمنتظره می شود.
it seemed dafter to wait than to take action.
به نظر می رسید صبر کردن به جای اقدام کردن، احمقانه تر است.
dafter than ever
غمزه از همیشه
acting dafter
بازیگوشانه
dafter ideas
ایده های احمقانه تر
dafter than usual
غمزه تر از معمول
dafter choices
انتخاب های احمقانه تر
feeling dafter
احمقانه تر احساس کردن
dafter moments
لحظات احمقانه تر
seemed dafter
غمزه تر به نظر می رسید
getting dafter
غمزه تر شدن
dafter than before
غمزه تر از قبل
he thought it was dafter to ignore the problem.
او فکر میکرد نادیده گرفتن مشکل احمقانه تر است.
that's the dafter idea i've ever heard!
این احمقانه ترین ایده ای است که تا به حال شنیده ام!
she laughed at the dafter comments he made.
او به نظرات احمقانه ای که او گفت، خندید.
it was dafter to argue than to find a solution.
بحث کردن به جای پیدا کردن راه حل، احمقانه تر بود.
his dafter jokes always lighten the mood.
شوخی های احمقانه او همیشه حال و هوا را بهتر می کنند.
they thought it was dafter to cancel the event.
آنها فکر کردند لغو رویداد احمقانه تر است.
don't be dafter than you need to be!
از آنچه نیاز دارید احمق تر نباشید!
she made a dafter mistake during the presentation.
او در طول ارائه یک اشتباه احمقانه مرتکب شد.
his dafter ideas often lead to unexpected outcomes.
ایده های احمقانه او اغلب منجر به نتایج غیرمنتظره می شود.
it seemed dafter to wait than to take action.
به نظر می رسید صبر کردن به جای اقدام کردن، احمقانه تر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید