de-romanticize love
عشق را غیر رومانتیک کردن
de-romanticized view
نگاه غیر رومانتیک شده
de-romanticize history
تاریخ را غیر رومانتیک کردن
de-romanticizes life
زندگی را غیر رومانتیک می کند
de-romanticized ideal
ایده ای غیر رومانتیک شده
de-romanticize the past
گذشته را غیر رومانتیک کردن
de-romanticized notion
فکری غیر رومانتیک شده
de-romanticized version
نسخه ای غیر رومانتیک شده
we need to de-romanticize the idea of starting your own business.
لازم است که ایده شروع کسب و کار خود را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the documentary aimed to de-romanticize wartime experiences for younger generations.
این مستند فیلم هدف داشت تجربیات جنگی را برای نسل جوانتر از دیدگاه رمانتیکی خارج کند.
it's important to de-romanticize relationships and understand the hard work involved.
اهمیت دارد که روابط را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم و کار سختی که در پی دارد را درک کنیم.
the professor sought to de-romanticize the historical period, presenting a more nuanced view.
استاد سعی کرد دوره تاریخی را از دیدگاه رمانتیکی خارج کند و نگاهی دقیقتر ارائه دهد.
let's de-romanticize the notion of a perfect career path.
بیایید ایده مسیر کاری کامل را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the report tried to de-romanticize the lifestyle of a digital nomad.
گزارش سعی کرد سبک زندگی یک نامهنامهگذار دیجیتالی را از دیدگاه رمانتیکی خارج کند.
it's crucial to de-romanticize the process of writing a novel.
اهمیت دارد که فرآیند نوشتن یک رمان را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the article de-romanticized the idea of living off-grid.
مقاله ایده زندگی خارج از شبکه را از دیدگاه رمانتیکی خارج کرد.
we should de-romanticize the concept of early retirement.
باید مفهوم بازنشستگی زودهنگام را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the study de-romanticized the image of the self-made millionaire.
این مطالعه تصویر میلیونر خودکار را از دیدگاه رمانتیکی خارج کرد.
the goal was to de-romanticize the challenges of motherhood.
هدف از دیدگاه رمانتیکی چالشهای مادری را خارج کردن بود.
de-romanticize love
عشق را غیر رومانتیک کردن
de-romanticized view
نگاه غیر رومانتیک شده
de-romanticize history
تاریخ را غیر رومانتیک کردن
de-romanticizes life
زندگی را غیر رومانتیک می کند
de-romanticized ideal
ایده ای غیر رومانتیک شده
de-romanticize the past
گذشته را غیر رومانتیک کردن
de-romanticized notion
فکری غیر رومانتیک شده
de-romanticized version
نسخه ای غیر رومانتیک شده
we need to de-romanticize the idea of starting your own business.
لازم است که ایده شروع کسب و کار خود را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the documentary aimed to de-romanticize wartime experiences for younger generations.
این مستند فیلم هدف داشت تجربیات جنگی را برای نسل جوانتر از دیدگاه رمانتیکی خارج کند.
it's important to de-romanticize relationships and understand the hard work involved.
اهمیت دارد که روابط را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم و کار سختی که در پی دارد را درک کنیم.
the professor sought to de-romanticize the historical period, presenting a more nuanced view.
استاد سعی کرد دوره تاریخی را از دیدگاه رمانتیکی خارج کند و نگاهی دقیقتر ارائه دهد.
let's de-romanticize the notion of a perfect career path.
بیایید ایده مسیر کاری کامل را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the report tried to de-romanticize the lifestyle of a digital nomad.
گزارش سعی کرد سبک زندگی یک نامهنامهگذار دیجیتالی را از دیدگاه رمانتیکی خارج کند.
it's crucial to de-romanticize the process of writing a novel.
اهمیت دارد که فرآیند نوشتن یک رمان را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the article de-romanticized the idea of living off-grid.
مقاله ایده زندگی خارج از شبکه را از دیدگاه رمانتیکی خارج کرد.
we should de-romanticize the concept of early retirement.
باید مفهوم بازنشستگی زودهنگام را از دیدگاه رمانتیکی خارج کنیم.
the study de-romanticized the image of the self-made millionaire.
این مطالعه تصویر میلیونر خودکار را از دیدگاه رمانتیکی خارج کرد.
the goal was to de-romanticize the challenges of motherhood.
هدف از دیدگاه رمانتیکی چالشهای مادری را خارج کردن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید