decisionmakers

[ایالات متحده]/dɪˈsɪʒ.ənˌmeɪ.kər/
[بریتانیا]/dɪˈsɪʒ.ənˌmeɪ.kɚ/

ترجمه

n.(دولت، کسب و کار و غیره) شخصی که تصمیم می‌گیرد

عبارات و ترکیب‌ها

key decisionmaker

تصمیم‌گیرنده کلیدی

senior decisionmaker

تصمیم‌گیرنده ارشد

final decisionmaker

تصمیم‌گیرنده نهایی

top decisionmaker

تصمیم‌گیرنده برتر

influential decisionmaker

تصمیم‌گیرنده تأثیرگذار

primary decisionmaker

تصمیم‌گیرنده اصلی

local decisionmaker

تصمیم‌گیرنده محلی

strategic decisionmaker

تصمیم‌گیرنده استراتژیک

effective decisionmaker

تصمیم‌گیرنده مؤثر

collaborative decisionmaker

تصمیم‌گیرنده مشارکتی

جملات نمونه

the decisionmaker will review the proposal tomorrow.

تصمیم‌گیرنده فردا پیشنهاد را بررسی خواهد کرد.

as a decisionmaker, you must weigh all options carefully.

به عنوان یک تصمیم‌گیرنده، شما باید تمام گزینه‌ها را با دقت بررسی کنید.

every decisionmaker should consider the long-term effects.

هر تصمیم‌گیرنده‌ای باید اثرات بلندمدت را در نظر بگیرد.

the board meeting will include all key decisionmakers.

جلسه هیئت مدیره شامل همه تصمیم‌گیران کلیدی خواهد بود.

a good decisionmaker listens to feedback from the team.

یک تصمیم‌گیرنده خوب به بازخورد از تیم گوش می‌دهد.

the decisionmaker's role is crucial in this project.

نقش تصمیم‌گیرنده در این پروژه بسیار مهم است.

she has proven to be an effective decisionmaker in crises.

او در بحران‌ها ثابت کرده است که یک تصمیم‌گیرنده مؤثر است.

training programs can help develop future decisionmakers.

برنامه‌های آموزشی می‌توانند به توسعه تصمیم‌گیران آینده کمک کنند.

decisionmakers often face pressure from stakeholders.

تصمیم‌گیران اغلب تحت فشار از سوی ذینفعان قرار دارند.

being a decisionmaker requires strong analytical skills.

تصمیم‌گیرنده بودن نیازمند مهارت‌های تحلیلی قوی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید