decoupled

[ایالات متحده]/dɪˈkʌpld/
[بریتانیا]/dɪˈkʌpəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشتهٔ نقلی decouple

عبارات و ترکیب‌ها

decoupled system

سیستم غیرمتصل

decoupled design

طراحی غیرمتصل

decoupled architecture

معماری غیرمتصل

decoupled components

اجزای غیرمتصل

decoupled process

فرآیند غیرمتصل

decoupled model

مدل غیرمتصل

decoupled services

سرویس‌های غیرمتصل

decoupled framework

چارچوب غیرمتصل

decoupled logic

منطق غیرمتصل

decoupled interface

واسط غیرمتصل

جملات نمونه

the software components were decoupled for better performance.

اجزای نرم‌افزاری برای بهبود عملکرد جدا شده بودند.

we need to ensure that the systems are decoupled to reduce dependencies.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که سیستم‌ها برای کاهش وابستگی‌ها جدا شده‌اند.

decoupled architecture allows for easier updates and maintenance.

معماری جدا شده امکان به‌روزرسانی و نگهداری آسان‌تر را فراهم می‌کند.

the teams worked on decoupled modules to enhance collaboration.

تیم‌ها روی ماژول‌های جدا شده برای افزایش همکاری کار کردند.

decoupled processes can lead to increased efficiency in production.

فرایندهای جدا شده می‌توانند منجر به افزایش کارایی در تولید شوند.

it's important to have decoupled systems in a microservices architecture.

داشتن سیستم‌های جدا شده در معماری میکروسرویس‌ها مهم است.

the decoupled design allows for independent scaling of services.

طراحی جدا شده امکان مقیاس‌بندی مستقل سرویس‌ها را فراهم می‌کند.

decoupled logic helps in isolating issues during troubleshooting.

منطق جدا شده به تفکیک مشکلات در هنگام عیب‌یابی کمک می‌کند.

we achieved a decoupled solution that supports multiple platforms.

ما به یک راه‌حل جدا شده دست یافتیم که از چندین پلتفرم پشتیبانی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید