delicts

[ایالات متحده]/dɪˈlɪkt/
[بریتانیا]/dɪˈlɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جرم کوچک یا عمل نادرست؛ عمل تقصیر یا نقض

عبارات و ترکیب‌ها

criminal delict

جرایم کیفری

civil delict

جرایم مدنی

delict liability

مسئولیت جرم

delict action

اقدام مجرمانه

delict law

قانون جرم

delictual claim

ادعای مجرمانه

delictual damages

خسارات مجرمانه

delictual responsibility

مسئولیت مجرمانه

strict delict

جرم سختگیرانه

delict definition

تعریف جرم

جملات نمونه

the delict was committed in broad daylight.

جرایم در وضح روز رخ داد.

he was charged with a delict against property.

او به ارتکاب جرم علیه اموال متهم شد.

the court found him guilty of the delict.

دادگاه او را به ارتکاب جرم گناهکار تشخیص داد.

a delict can lead to civil liability.

ارتکاب جرم می تواند منجر به مسئولیت مدنی شود.

understanding delict law is essential for lawyers.

درک قوانین مربوط به جرم برای وکلا ضروری است.

she filed a lawsuit for the delict committed against her.

او به دلیل جرمی که علیه او مرتکب شده بود، شکایت کرد.

proving a delict requires substantial evidence.

اثبات جرم نیاز به شواهد قابل توجه دارد.

the delict was a serious violation of the law.

جرایم یک نقض جدی از قانون بود.

he was unaware that his actions constituted a delict.

او نمی دانست که اقداماتش مصداق جرم است.

delictual liability can arise from negligence.

مسئولیت جرم می تواند از تقصیر ناشی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید