destined for greatness
برای عظمت شدن
predestined love
عشق از پیش تعیین شده
He was destined to be an actor.
او قرار بود بازیگر باشد.
David was originally destined to the bar.
دیوید در اصل قرار بود به بار برود.
It was destined that they would marry.
قرار بود آنها با هم ازدواج کنند.
This is a train destined for London.
این یک قطار است که به سمت لندن قرار دارد.
The shipment is destined for America.
این محموله قرار است به آمریکا برود.
a flight destined for Tokyo.
یک پرواز به سمت توکیو قرار دارد.
a foolish scheme destined to fail; a film destined to become a classic.
یک طرح احمقانه که قرار است شکست بخورد؛ فیلمی که قرار است به یک اثر کلاسیک تبدیل شود.
all these projects are destined for the chop .
همه این پروژه ها برای حذف شدن قرار دارند.
she could see that he was destined for great things.
او میتوانست ببیند که او برای کارهای بزرگی قرار دارد.
the Act seems destined to failure.
به نظر میرسد این قانون برای شکست شدن قرار دارد.
a shipment of steel tubes destined for Iraq.
یک محموله لوله های فولادی که قرار است به عراق برود.
immortal souls destined for eternity.
ارواح جاودانه که برای ابدیت قرار دارند.
They were destined never to meet again.
آنها قرار نبود دوباره همدیگر را ببینند.
Medicine is his destined profession.
طبابت شغل مقدر اوست.
money destined to pay for their child's education.
پول مقدر برای پرداخت هزینه تحصیل فرزندشان.
Medicine is her destined profession.
طبابت شغل مقدر اوست.
Those born to the purple are destined to live in the public eye.
کسانی که به رنگ بنفش متولد شده اند، قرار است در انظار عمومی زندگی کنند.
your heroine will be united with her destined mate.
قهرمان شما با همسر مقدرش متحد خواهد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید