dhamma

[ایالات متحده]/[ˈdʰʌmə]/
[بریتانیا]/[ˈdʰʌmə]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قانون و نظم جهانی؛ مذهب بودا؛ رفتار درست؛ فضیلت؛ عدالت؛ یک آموزش یا اصل بودایی؛ آموزه‌های بودا.

عبارات و ترکیب‌ها

follow dhamma

دنبال کردن دهام

dhamma teaching

آموزش دهام

practice dhamma

تمرین دهام

dhamma talk

سخنرانی دهام

dhamma wheel

چرخ دهام

dhamma path

مسیر دهام

studying dhamma

مطالعه دهام

dhamma principles

اصول دهام

living dhamma

زندگی در دهام

dhamma community

جامعه دهام

جملات نمونه

he studied the dhamma diligently for years.

او تعالیم بودا را سال‌ها با دقت مطالعه کرد.

the core of the dhamma is understanding suffering.

هسته تعالیم بودا درک رنج است.

she shared the dhamma with her friends and family.

او تعالیم بودا را با دوستان و خانواده‌اش به اشتراک گذاشت.

following the dhamma leads to inner peace.

پیروی از تعالیم بودا منجر به آرامش درونی می‌شود.

the dhamma offers a path to liberation.

تعالیم بودا مسیری به سوی رهایی ارائه می‌دهد.

he found solace in the teachings of the dhamma.

او در تعالیم بودا آرامش یافت.

the dhamma emphasizes ethical conduct and mindfulness.

تعالیم بودا بر رفتار اخلاقی و ذهن‌آگاهی تأکید دارد.

she applied the dhamma to her daily life.

او تعالیم بودا را در زندگی روزمره خود به کار برد.

the dhamma provides a framework for understanding reality.

تعالیم بودا چارچوبی برای درک واقعیت فراهم می‌کند.

he contemplated the dhamma deeply and often.

او عمیقاً و اغلب در مورد تعالیم بودا تأمل می‌کرد.

the dhamma is a universal and timeless truth.

تعالیم بودا یک حقیقت جهانی و جاودان است.

she explored various aspects of the dhamma.

او جنبه‌های مختلف تعالیم بودا را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید