diddling

[ایالات متحده]/ˈdɪd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪd.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تقلب کردن یا فریب دادن؛ وقت تلف کردن؛ به سرعت تکان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

diddling around

بازی کردن

diddling with

دستکاری کردن

diddling off

فرار کردن

diddling down

کاهش دادن

diddling time

وقت تلف کردن

diddling away

تلف کردن

diddling jobs

وظایف سرقت کردن

diddling money

پول سرقت کردن

diddling task

وظیفه سرقت کردن

diddling effort

تلاش سرقت کردن

جملات نمونه

he was caught diddling with the company's finances.

او در حال دستکاری در امور مالی شرکت متوقف شد.

stop diddling around and get to work!

دست و پنجه نرم کردن را متوقف کنید و به کار بروید!

she accused him of diddling her out of money.

او او را به دستکاری و دزدیدن پول متهم کرد.

they spent the afternoon diddling in the park.

آنها بعد از ظهر در پارک بازی کردند.

don't waste time diddling when you have a deadline.

وقتی مهلت دارید وقت خود را با دست و پنجه نرم کردن تلف نکنید.

he has a habit of diddling instead of studying.

او عادت دارد به جای درس خواندن بازی کند.

she was diddling with her phone during the meeting.

او در طول جلسه با تلفن خود بازی می کرد.

it's not wise to be diddling when serious matters are at stake.

وقتی مسائل مهمی در خطر است، بازی کردن عاقلانه نیست.

he spent hours diddling instead of completing his project.

او ساعت ها بازی کرد به جای تکمیل پروژه اش.

she caught him diddling with his old toys.

او او را در حال بازی کردن با اسباب بازی های قدیمی اش دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید