disgustedly

[ایالات متحده]/dis'gʌstidli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با احساسی از نفرت یا انزجار شدید.

عبارات و ترکیب‌ها

looked disgustedly

نگاه کرد با حالتی منزجرانه

جملات نمونه

looked disgustedly at the spoiled food

با حالتي منزجرانه به سمت غذای فاسد نگاه کرد

spoke disgustedly about the dirty restroom

در مورد سرویس بهداشتی کثیف با حالتی منزجرانه صحبت کرد

walked away disgustedly from the rude customer

با حالتی منزجرانه از مشتری بی ادب دور شد

reacted disgustedly to the offensive joke

با حالتی منزجرانه به شوخی توهین آمیز واکنش نشان داد

disgustedly refused to eat the overcooked meal

با حالتی منزجرانه از خوردن غذای سوخته امتناع کرد

glanced disgustedly at the messy room

با حالتی منزجرانه به سمت اتاق نامرتب نگاه کرد

sighed disgustedly at the dishonest behavior

با حالتی منزجرانه در مورد رفتار نادرست آه کشید

shook his head disgustedly at the sight of littering

با حالتی منزجرانه در برابر دیدن زباله دهی سرش را تکان داد

disgustedly criticized the unethical business practices

با حالتی منزجرانه از روش های تجاری غیراخلاقی انتقاد کرد

turned away disgustedly from the graphic violence on screen

با حالتی منزجرانه از خشونت گرافیکی روی صفحه دور شد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید