with dismissiveness
با بیاعتنایی
show dismissiveness
بیاعتنایی نشان دادن
display dismissiveness
نشان دادن بیاعتنایی
her dismissiveness toward the new policy was evident in her curt response.
بیاعتنایی او به سیاست جدید در پاسخ کوتاه و بیاحترامش آشکار بود.
the manager's dismissiveness discouraged the team from sharing ideas.
بیاعتنایی مدیر باعث شد تیم از به اشتراک گذاشتن ایدهها منصرف شود.
i could not tolerate his dismissiveness any longer.
دیگر نمیتوانستم بیاعتنایی او را تحمل کنم.
the dismissiveness in her tone made me feel unheard.
بیاعتنایی در لحن او باعث شد احساس کنم حرفهایم شنیده نمیشود.
his dismissiveness about climate change is alarming.
بیاعتنایی او نسبت به تغییرات آب و هوایی نگرانکننده است.
the professor's dismissiveness toward student questions was disappointing.
بیاعتنایی استاد نسبت به سؤالات دانشجویان ناامیدکننده بود.
we noticed his dismissiveness during the important meeting.
ما بیاعتنایی او را در طول جلسه مهم متوجه شدیم.
her dismissiveness stems from years of professional experience.
بیاعتنایی او از سالها تجربه حرفهای ناشی میشود.
the dismissiveness shown by officials ignored public concerns.
بیاعتنایی نشان داده شده توسط مقامات، نگرانیهای عمومی را نادیده گرفت.
his casual dismissiveness masked deeper insecurities.
بیاعتنایی گاه به گاه او، ناامنیهای عمیقتر را پنهان میکرد.
the team's dismissiveness nearly cost us the project.
بیاعتنایی تیم تقریباً باعث شد پروژه را از دست بدهیم.
cultural dismissiveness often leads to misunderstandings.
بیاعتنایی فرهنگی اغلب منجر به سوء تفاهم میشود.
she responded with complete dismissiveness when confronted.
وقتی با او روبرو شدند، او با بیاعتنایی کامل پاسخ داد.
parental dismissiveness can damage a child's self-esteem.
بیاعتنایی والدین میتواند عزت نفس کودک را خدشهدار کند.
with dismissiveness
با بیاعتنایی
show dismissiveness
بیاعتنایی نشان دادن
display dismissiveness
نشان دادن بیاعتنایی
her dismissiveness toward the new policy was evident in her curt response.
بیاعتنایی او به سیاست جدید در پاسخ کوتاه و بیاحترامش آشکار بود.
the manager's dismissiveness discouraged the team from sharing ideas.
بیاعتنایی مدیر باعث شد تیم از به اشتراک گذاشتن ایدهها منصرف شود.
i could not tolerate his dismissiveness any longer.
دیگر نمیتوانستم بیاعتنایی او را تحمل کنم.
the dismissiveness in her tone made me feel unheard.
بیاعتنایی در لحن او باعث شد احساس کنم حرفهایم شنیده نمیشود.
his dismissiveness about climate change is alarming.
بیاعتنایی او نسبت به تغییرات آب و هوایی نگرانکننده است.
the professor's dismissiveness toward student questions was disappointing.
بیاعتنایی استاد نسبت به سؤالات دانشجویان ناامیدکننده بود.
we noticed his dismissiveness during the important meeting.
ما بیاعتنایی او را در طول جلسه مهم متوجه شدیم.
her dismissiveness stems from years of professional experience.
بیاعتنایی او از سالها تجربه حرفهای ناشی میشود.
the dismissiveness shown by officials ignored public concerns.
بیاعتنایی نشان داده شده توسط مقامات، نگرانیهای عمومی را نادیده گرفت.
his casual dismissiveness masked deeper insecurities.
بیاعتنایی گاه به گاه او، ناامنیهای عمیقتر را پنهان میکرد.
the team's dismissiveness nearly cost us the project.
بیاعتنایی تیم تقریباً باعث شد پروژه را از دست بدهیم.
cultural dismissiveness often leads to misunderstandings.
بیاعتنایی فرهنگی اغلب منجر به سوء تفاهم میشود.
she responded with complete dismissiveness when confronted.
وقتی با او روبرو شدند، او با بیاعتنایی کامل پاسخ داد.
parental dismissiveness can damage a child's self-esteem.
بیاعتنایی والدین میتواند عزت نفس کودک را خدشهدار کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید