he was all of a dither .
او کاملاً مضطرب بود.
he was dithering about the election date.
او درباره تاریخ انتخابات مردد بود.
throw sb. into a dither
کسی را به آشفتگی بیانداختن
after months of dither ministers had still not agreed.
پس از ماههای مردد بودن، وزیران هنوز به توافق نرسیده بودند.
all of a dither , he prophesied instant chaos.
کاملاً مضطرب، او آشفتگی فوری را پیشبینی کرد.
For God’s sake stop dithering and make up your mind!
به خدا، مردد بودن را متوقف کنید و تصمیم بگیرید!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید