divagations

[ایالات متحده]/ˌdɪvəˈɡeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌdɪvəˈɡeɪʃən/

ترجمه

n. انحراف یا دور شدن از موضوع یا مسیر اصلی؛ انحراف یا انحراف

عبارات و ترکیب‌ها

divagation of thoughts

انحراف افکار

divagation from topic

انحراف از موضوع

divagation in speech

انحراف در سخن

divagation of mind

انحراف ذهن

divagation of ideas

انحراف ایده‌ها

divagation of focus

انحراف تمرکز

divagation in writing

انحراف در نوشتن

divagation of attention

انحراف توجه

divagation of purpose

انحراف هدف

divagation of conversation

انحراف مکالمه

جملات نمونه

his divagation during the lecture confused many students.

منحرف شدن او در طول سخنرانی باعث سردرگمی بسیاری از دانشجویان شد.

she tends to divagation when discussing complex topics.

او زمانی که در مورد موضوعات پیچیده صحبت می کند، تمایل به منحرف شدن دارد.

after some divagation, they finally returned to the main issue.

پس از کمی منحرف شدن، آنها سرانجام به موضوع اصلی بازگشتند.

the author's divagation from the plot made the story less engaging.

منحرف شدن نویسنده از طرح داستان را کمتر جذاب کرد.

his divagation from the original plan caused delays.

منحرف شدن او از طرح اصلی باعث تاخیر شد.

divagation in thoughts can lead to creative ideas.

منحرف شدن در افکار می تواند منجر به ایده های خلاقانه شود.

she apologized for her divagation during the meeting.

او برای منحرف شدنش در طول جلسه عذرخواهی کرد.

the conversation's divagation was amusing yet frustrating.

منحرف شدن مکالمه خنده دار اما ناامید کننده بود.

his frequent divagation made it hard to follow his argument.

منحرف شدن مکرر او باعث شد دنبال کردن استدلالش سخت باشد.

we should avoid unnecessary divagation in our discussion.

ما باید از منحرف شدن غیر ضروری در بحث خود اجتناب کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید